فرهنگ سنگ زیرین آسیا
از آخرین مطلبی که در این وبلاگ نوشتهام یک سال و یک فصل گذشته است، این تاخیر بر خلاف تاخیرهای قبلی چندان هم غیر موجه نبوده است، واقعا در این ایام سرم شلوغ بود و کارهای زیادی برای انجام دادن داشتم، اما خب دلیل اصلی چیز دیگری است، واقعیت این است که از نوشتن با نام مستعار خسته و تا حدودی عصبانی بودم، بنابراین در جای دیگری به نوشتن با هویت واقعی مشغول هستم. نوشتن با نام مستعار ممکن است چندان مسئولیتی برای فرد ایجاد نکند، ولی عموما تاثیر گذاری چندانی هم نخواهد داشت.
درست است که مطابق نظر فلاسفه این اصل است که سخن چیست نه اینکه گوینده سخن چه کسی است، اما واقعیت این است که مدام آگاهیها ما در حال تغییر و دگرگونی است و به نظرم صاحب نوشتار باید مشخص باشد تا از نوشته خود در شرایط گوناگون دفاع کرده و یا چنانچه تغییری در آگاهی او ایجاد شده آن را تصحیح کرده و با شهامت به آن اعتراف کند.
تقریبا این وبلاگ را فراموش کرده بودم، تا اینکه در یک گفت و گویی از آن صحبت به میان آمد، به فکرم رسید دوباره بنویسم، هر چند به اکراه و اجبار و علیرغم میل باطنی با همان نام قبلی،این بار شاید چند ماه یکبار.
معمولا پدیدهها یک ظاهر، نما و یک تجلی بیرونی دارند و یک باطن و هویت درونی و پنهانی. اگر ساختارها، قوانین، روابط و دیگر امور جامعه را نما و تجلی بیرونی در نظر بگیریم، آنچه که در زیر آن قرار دارد فرهنگ جامعه است. معمولا آن وجه درونی و باطنی تاثیر بسیار زیادی بر وجه بیرونی دارد. ما میتوانیم تقریبا به راحتی ساختارهای جامعه را عوض کنیم، میتوانیم توجه کنیم دیگران چه نهادهایی را ایجاد کردهاند و یا چه وظایفی را برای آنها در نظر گرفتهاند ما هم همان کار را انجام دهیم، اما تغییر محتوا، زیرساخت و فرهنگ کاری چندان ساده و آسانی نخواهد بود.
البته تغییرات بیرونی طبیعتا در محتوا تاثیر خواهد داشت، اما این تغییرات هیچگاه به خوبی و پایداری و صلابت تغییراتی نیست که از درون بجوشد و از لایههای زیر به بالا بیاید. این شرایط مانند وضعیت کسی است که درس خوانده، بر دانش و آگاهی خود اضافه کرده، تجربه زیادی به دست آورده و بعد از سالها تبدیل به کسی شده است که دارای شخصیت و هویت مخصوص به خود است و ادبیات و رفتار و گفتاری را دارد که با زمان قبل از توسعه بسیار متفاوت است.
در طول سالهای گذشته مخصوصاً از زمان مشروطیت به بعد که نگاه ایرانیان به غرب بیشتر معطوف شد، ما همواره به دنبال آن بودهایم که آنچه که مظاهر و تجلی زندگی بیرونی غربیهاست را به ایران وارد کنیم، انواع کالاهای صنعتی، تکنولوژی، قوانین و دستورالعملهای زیادی را وارد کردهایم، اما در واقع و عملاً گویا در این سالها مشغول رنگ کردن گنجشکی بودهایم که قرار بوده برایمان همانند قناری آواز بخواند.
ما باید بیاموزیم که راهی جز تغییرات درونی و محتوایی نداریم، اگر هم نما و ظاهر را عوض میکنیم هیچگاه نباید و نشاید که از تغییرات درونی و محتوایی غافل شویم، اگرچه این تغییرات بسیار زمانبر هستند و در بستر زمانهای طولانی اتفاق میافتند، اما باید این راه را طی کنیم. ما ایرانیان کم حوصله و زیادهخواه متأسفانه وقت کمتری صرف امور محتوایی و زیربنایی میکنیم. راهی که چارهای جز پیمودن آن نداریم، تا از درون به اصلاح خود اقدام نکنیم، اتفاق خاصی در زندگی بیرون نخواهد افتاد.