تبليغاتX
فرهنگ ما

فرهنگ ما

انتقاد در فرهنگ ما

انتقاد از ریشه نقد به معنی غربال کردن است. تلی خاک را در نظر بگیرید در نگاه اول آن خاک یک مجموعه یکپارچه و به هم پیوسته است، اما اگر این خاک را بخواهیم به نحو مناسبی بکار بگیریم ناگزیر از این هستیم که با غربالهای مختلف این تل خاک را به اجزا و به اندازه های مختلف تقسیم کنیم، بسته به اینکه چه تعداد غربال و با چه اندازه شبکه در اختیار داشته باشیم خروجی متفاوت خواهد بود. میتوان از این تلی خاک که در نگاه اول فقط یک توده خاک به هم پیوسته به نظر میرسد اجزا زیر را جدا کرد: سنگهای درشت، قلوه سنگها، شن، ماسه، انواع خاک و غیره و تمام این اجزا وقتی جدا شدند در جای خود کار خاصی را انجام میدهند و البته در قیاس با مواد مشابه بهتر، بدتر یا مساوی هستند. مسائل اجتماعی نیز اینگونه هستند ما نیازمند این هستیم که مسائل اجتماعی را به صورت مشخص و دقیق و در ابعاد مختلف بررسی و ارزیابی نماییم، وقتی اینکار را صورت دادیم میتوانیم بگوییم که کم وبیش موضوع را فهمیده و یا به اصطلاح آن را نقد کرده ایم.

 تاملی در زندگی پیرامون خود بکنیم، مقالات روزنامه ها، برنامه های تلویزیون، سمینارهای مختلف و آنچه که به طور کلی در رسانه ها و صحنه اجتماعی اتفاق میافتاد را از نظر بگذرانیم آنچه که مشاهده میکنیم عموما حاکی از ستایش محض یا تقبیح کامل یک موضوع یا یک شخص و هر آن چیزی است که در حوزه بررسی ما قرار دارد مخصوصا اگر موضوع بررسی ما یک شخصیت یا یک مکتب فکری باشد. متاسفانه بیشتر وقتها ما یا تقدیس کننده کامل هستیم و یا اینکه بطور کامل تمام ابعاد و ویژگیهای آن فرد یا آن مکتب را زیر سئوال میبریم و حکم ما در دو کلمه ساده خوب یا بد خلاصه میشود. اینجاست که ما نتوانسته ایم نگاه دقیق و موشکافانه و علمی را بکار ببندیم و در دایره تنگ تقدس یا تکفیر گیر افتاده ایم یا کسی یا چیزی را دربست و کامل میپذیریم و یا کاملا رد میکنیم.

سئوال این است که این نگاه چقدر واقع بینانه است و ما را به کجا رهنمون میکند؟ شخصی را در نظر بگیرید و سعی کنید ابعاد مختلف شخصیتی و ویژگیهای او را مورد توجه قرار بدهید  و ارزیابی کنید، مثلا در زمینه های زیر: نحوه رانندگی، روابط عمومی، مسئولیت پذیری در جامعه، وظیفه پدر یا مادری و یا وظیفه جایگاهی که او در خانواده دارد، نحوه مدیریت و عمل در شرایط بحرانی و غیره. معمولا کمتر مواقعی پیش میاید که نمره فرد در همه زمینه ها بالا یا پایین باشد. معمولا عملکرد او در بعضی زمینه ها بالاتر از بعضی زمینه های دیگر است، درست است که میانگین نمره افراد متفاوت خواهد بود و بعضی معدل بالاتر و بعضی معدل پایین تری کسب خواهند نمود اما معمولا نمرات در زمینه های مختلف متفاوت خواهد بود، حتی در مورد کسی که کمترین معدل را کسب کرده است زمینه هایی وجود دارد که نقطه قوت اوست و در آنها وضعیت قابل قبولی دارد.چه بسا افرادی که معدل مشابه کسب کرده اند نمراتشان در زمینه های متفاوت بسیار با هم اختلاف داشته باشد و نقطه ضعف یکی نقطه قوت دیگری باشد و بالعکس.

وقتی ما بتوانیم موضوعات و مسائل را در ابعاد مختلف مورد توجه قرار دهیم و بررسی نماییم یعنی اینکه نگاه انتقادی به موضوع داشته ایم نه اینکه فقط کلیت یک چیزی را مورد ستایش یا نکوهش قرار دهیم. نگاه انتقادی مطابق اصلوبهای علمی و صحیح چیزی است که فرهنگ ما به شدت به آن نیازمند است، باید یاد بگیریم که ابعاد مختلف یک موضوع را توامان در نظر بگیریم. این راهی است که ما را به سمت نگاه واقع بینانه و علمی هدایت خواهد کرد. مرگ بر فلان شخص و فلان مکتب و یا درود بر فلان شخص و فلان مکتب ما را به بی راهه خواهد برد راهی که فقط کسانی از این موضوع سود خواهند کرد که نمیخواهند نگرش علمی در کشور حاکم شود.

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 16:40  توسط میلاد  | 

من ای مردم شما را دوست دارم

اگر در فرهنگ ما نابسامانی و پریشانی فراوان است در عوض نقاط مثبت هم کم نیست یکی از نمونه های آن این شعر زیبای پژمان بختیاری است که سرشار از عشق به میهن است، این شعر هیچ توضیحی نیاز ندارد. یاد پژمان بختیاری گرامی باد
اگر ایران به جز ویران سرا نیست / من این ویران سرا را دوست دارم.
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است / من این افسانه ها را دوست دارم.
نوای نای ما گر جان گداز است /  من این نای و نوا را دوست دارم.
اگر آب و هوایش دلنشین نیست / من این آب و هوا را دوست دارم.
به شوق خار صحراهای خشکش / من این فرسوده پا را دوست دارم.
من این دلکش زمین را خواهم از جان / من این روشن سما را دوست دارم.
اگر بر من ز ایرانی رود زور / من این زورآزما را دوست دارم.
اگر آلوده دامانید اگر پاک /  من ای مردم شما را دوست دارم
«حسین پژمان بختیاری»
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 22:55  توسط میلاد  | 

شهامت سئوال کردن و پایمردی در یافتن جواب

بشر جوینده است. ما مدام در حال دستیابی به آگاهی های جدید هستیم، هر آگاهی سئوالایی را پاسخ میدهد و از طرفی سئوالهای دیگری  را نیز ایجاد میکند که برای پاسخ دادن به آنها مجبوریم آگاهی های جدیدتری را کسب کنیم و این روند یافتن جواب و ایجاد سئوالات و ابهامات جدید همچنان ادامه دارد. سئوال نقش کلیدی در این حرکت رو به جلو ایفا میکند، اگر سئوالی نباشد تلاشی برای پیدا کردن جواب نیز نخواهد بود و زندگی تکرار و کسل کننده خواهد بود در نبود سئوال همه چیز جواب یا در واقع توجیهی خواهد داشت البته توجیهی کلی و سطحی و چه بسا غلط. در قدیم متاثر از تعالیم ارسطو و بطلمیوس مردم می پنداشتند که زمین مرکز عالم است و خورشید و ماه و ستارگان به دور آن گردش میکنند، ادیان مختلف و همینطور دانشمندان زمانه نیز عموما این عقیده را تایید میکردند، کمتر کسی این سئوال را مطرح میکرد که چرا اینگونه است؟ و در صورت درستی این فرض صحت و سقم آن چگونه است و قوانین حاکم بر آن چیست؟ و اگر هم کسانی شبهه ای نسبت به این موضوع داشتند، یا توان و دانش کافی برای بررسی سئوال را در خود نمی دیدند یا اینکه تحت تاثیر اختناق حاکم که این گونه سئوالها را خط قرمز محسوب میکرد مرعوب شده و کنار میرفتند. اما عقیده زمین مرکز عالم و گردش خورشید به دور زمین بعد از قرنها حکومت بر بشر به غروبش نزدیک شد. کسانی این شجاعت را پیدا کردند تا برای سئوالهای پیش آمده جواب مستدل بیابند، کوپرنیک پیشگام این تلاش بود و گالیله با اختراع تلکسوپ باور او را رنگ علمی بخشید، آری مسلم گشت که خورشید به دور زمین نمی گشت بلکه عکس آن درست بود این زمین بود که به دور خورشید گردش میکرد، هر چند گالیله به خاطر حفظ جان مجبور شد علیرغم میل باطنی اقرار کند که اشتباه کرده است و مجبور شد عقیده رایح یعنی حرکت خورشید به دور زمین را در حضور کشیشان و از ترس جان تایید کند اما در باطن به کشف جدیدش ایمان داشت و چراغی را که او افروخته بود دیگر کسی را یارای خاموش کردنش نبود، نگرش علمی و پاسخگویی مستدل به سوالها چنان جنبشی ایجاد کرد که طومار دستگاه کلیسا را درهم پیچید و دست کشیشان را از پاسخگویی سطحی و از پیش تعیین شده کوتاه کرد و این موج عظیم با سئوالی شروع شده بود که شهامتی را در پس آن سئوال داشت و البته پایمردی در یافتن جواب و پذیرش نتایج آن. فرهنگ ما به سئوال نیازمند است، سئوالهایی شجاعانه، صادقانه و بدون هیچ خط قرمزی. این سئوال است که موتور محرک یک جامعه است، این راهی است که گریزی از آن نیست. ما باید سئوال کننده باشیم و البته برای یافتن جوابهایمان نیاز به تلاش و مداومت و شهامت روبرو شدن با جواب را باید در خود ایجاد کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 0:3  توسط میلاد  | 

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی

برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که در نظام طبیعت ضعیف پامال است.خیلی با این بیت شعر ارتباط برقرار میکنم به نظرم حرفهای زیادی در این بیت شعر وجود دارد. اگرچه از جهات مختلف به آن میتوان نگاه کرد و معانی مختلفی را برداشت کرد ولی من ترجیح میدهم از زاویه خاصی به آن نگاه کنم هر چند که احتمالا منظور شاعر اینگونه نبوده است. همه موجودات جهان در حال تکامل هستند و روند رو به رشدی را طی میکنند و این یعنی قوی شدن، ما انسانها هم در حال قوی شدن هستیم البته این قوی شدن و دستیابی به قدرت ابعاد مختلفی دارد مانند بعد جسمانی، بعد اقتصادی، بعد اجتماعی، بعد معنوی و غیره. ساختارهای زندگی اجتماعی، قوانین، رویه ها، عرف و غیره همه با در نظر گرفتن قوی ترها شکل گرفته اند. کسی که خودرو گرانقیمتی دارد خود به خود توجه و احترام افراد بیشتری را به خود جلب میکند کسی که مقام بالایی نیز دارد همینگونه است و دارندگان موقعیت اقتصادی بالاتر نیز با احترام بیشتری از طرف اکثریت مردم مواجه میشوند و همانطوریکه شاعر گفته است نظام طبیعت اینگونه است و البته لزوما هم اشکال ندارد بلکه اشکال زمانی است که خیلی افراطی به مسئله نگریسته شود و الا در حد معمول مطلوب است. چرا شیر را سلطان جنگل میگویند و آنرا نماد شجاعت میدانند آیا به جز قدرت دلیل دیگری دارد؟ چرا موش مظهر ترس است جز ضعیف بودن؟ ما چاره ای جز قوی شدن نداریم اما این مهم است که چگونه آنرا اجرا کنیم باید مواظب باشیم که این قوی شدن به ضعیف شدن دیگران منجر نشود. در فرهنگ مااشعار نیکو  به وفورموجود است. این شعر را شاعر معاصر جناب آقای علی اکبر گلشن معروف به گلشن آزادی سروده است و شعر کامل آن اینگونه است هر چند که او در این شعر به شدت از اوضاع نالان بوده و منظور او از قوی شدن احتمالا به خاطر تبعیضهای ناروایی بوده که به زعم او بر جامعه روا میرفته است

زبس که چشم تو مردم فریب ومحتال است / هزار چشم چو چشم منش بدنبال است
بغــــیر وصـــل توام نیست آرزوئی لیک / مرا همیشه فلک برخلاف آمــال است
 
کجــــا  بدامن  وصـــل تو دسترس دارد / کسی که چو من بیچاره تیره اقبال است
زعزم خویش بجـــان تو منصرف نشوم / اگر چه در ره عشقت هزار اشکال است
قدم گــذار ببازار حسن خویش و ببین / برای قیمت یک بوسه ات چه جنجال است
برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی / که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
نگــــر بدفتر کـــــردار مردمان بزرگ / که عـــز و جــــاه نصیب رجـال فعال است
گذشت دوره سلطان حسین و دلشادم / که روزگار بعکس مرام جهــــال است
بدرد  گلشن بیدل کجا رسی زیرا / زبان ناطقه در شـــــرح هجر تو لال است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 23:12  توسط میلاد  | 

دایی رفت، دایی آمد

تیم پرسپولیس در بازی اخیر خود در لیگ برتر پنجمین باخت پیاپی خود را با مربیگری علی دایی تجربه کرد، پذیرش و هضم این باخت برای طرفداران، مدیران و سرمربی باشگاه پرسپولیس راحت نبود، اما واکنشهای هر کدام نسبت به این اتفاق متفاوت بود.

اندک طرفداران تیم که در ورزشگاه حضور داشتند شعارهای زیادی بر علیه علی دایی سردادند شعارهایی که هم زشت و زننده بودند و هم متعلق به ادبیات چهل سال قبل هواداران فوتبال بود. شاید چند دهه قبل سر دادن شعارهایی مانند ... حیاکن ... رها کن یا بازیکن بی غیرت... شعارهایی جالب و مردم پسند بود و در نوع خود خلاقانه محسوب میشد اما تکرار این شعارها در شرایط اکنون جز القا نبود خلاقیت و ابتکار در خلق شعارهای جدید و همینطور نمایش سطحی نگری و ابتذال چیز دیگری را به مخاطب القا نمیکند. واقعا هواداران فوتبال باید به فکر شعارهای جدید و البته مودبانه تری باشند. اما واکنش علی دایی به این باخت متفاوت تر از قبل بود، او که معمولا همه موجودات زمینی و فرا زمینی و تمام ذرات کائنات را به جز خودش در باخت تیمش مقصر میداند این بار آرام تر بود و صحبتهای متفاوتی کرد، او گفت که هوادار حق دارد که ناراحت بشود و انتظار شنیدن حرفهای بدتری را هم داشته است بنابراین از سمت خود استعفا کرد، اما همین حرفهای احساسی و به اصطلاح پذیرش مسئولیت باخت و کناره گیری از کادر فنی تیم کار خودش را کرد و واکنش مدیران باشگاه را در پی داشت. آنها طی یک جلسه فوری و در یک حرکت انقلابی تحت تاثیر این نمایش احساسی قرار گرفتند و ضمن رد استعفای دایی از او خواستند همچنان به عنوان سرمربی در کنار تیم بماند و عجبا که دایی هم پذیرفت. دایی آمد قبل از اینکه واقعا برود.

عجب آشفته بازاری است فرهنگ ما گاه قطره اشکی و ابراز احساسی میتواند طوفانی بپا کند و تمام حساب و کتابهای کارشناسی و کار منطقی را در طرفه العینی به فنا دهد. اگر هندیها فیلمهایی احساسی میسازند ما خود بازیگران این فیلمها هستیم. واقعا چه اتفاق اساسی در این رفت و برگشت افتاده است و چه تحولی صورت گرفته است؟ آرزو میکنم که این اتفاقات اندکی بر رشد و تعالی همه جریانها و افراد درگیر تاثیر گذار باشد.

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 9:3  توسط میلاد  | 

مقاومت در برابر تحول در فرهنگ ما

تحول یعنی تغییر و دگرگونی و تبدیل شدن از حالتی به حالت دیگر، البته این تغییر حالت همیشه لزوما در جهت مثبت نخواهد بود و هر گونه تغییر میتواند تحول باشد اما در اینجا منظور ما تحول در جهت مثبت مد نظر است. در یک تحول معمولا دو نوع نیرو در تقابل با هم قرار دارند، یکی نیروهایی که برخاسته از نیاز هستند که این نیاز هم میتواند مبتنی بر خواست درونی یا همینطور فشار بیرونی باشد. این نیروها تمایل به ایجاد تحول در شرایط معینی دارد و میخواهند شرایط موجود را به شرایط جدیدی که معمولا جذابیت و مطلوبیت بیشتری دارد تبدیل کنند. و دیگری نیروهایی که برخاسته از گرایش به امنیت و یکنواختی و عادت به وضع موجود هستند، این نیروها تمایل دارند افراد را در جایی که هستند و مطابق روالی که معمولا مطابق آن عمل میکنند تثبیت نمایند. این دو نیرو مدام در کشاکش با هم انسان را به حرکت و پیشرفت وادار میکنند و زندگی را از آنچه که هست برای انسان جذابتر میسازند. هر چقدر وزن نیروهای مبتنی بر حفظ شرایط موجود بیشتر باشد تحول به کندی و دیرتر و در بازه زمانی بلندتری صورت میگیرد و هر چقدر وزن نیروهای مبتنی بر نیازهای جدید بیشتر باشد روند تغییرات سریعتر خواهد بود. جامعه ما یک جامعه سنتی مبتنی بر روابط ارباب و رعیت است و فرهنگ ما نیز متاثر از این نوع نظام، فرهنگی سنتی است (سنتی در مقابل صنعتی و دموکرات). در جامعه ما یک شرایط و روابط تثبیت شده ای از صدها سال قبل شکل گرفته است. یک نفر به عنوان ارباب، پادشاه یا شخص اول بوده که سایه خدا بر روی زمین و بری از هر گونه خطا و اشتباه بوده و مالک و قاضی و تصمیم گیرنده و همه کاره بوده و در مقابل مردمی که تابع و مطیع بوده اند و کاری جز سر سپردن به اوامر ملوکانه نداشته اند البته یک طبقه واسطه ای همیشه بوده اند که اوامر ملوکانه و الهی شخص اول را به نحو مناسب به مردم ابلاغ نموده و اداره دستگاه حاکمه را به عهده داشتند. در این جامعه تغییرات به صورت طبیعی در یک بستر زمانی بلند مدت اتفاق میافتد چون نقشها تثبیت شده و مشخص اند و مردم در یک بستر تعریف شده مکلف به اجرای اوامر ملوکانه هستند.

خوشبختانه یا متاسفانه بخشهایی از جامعه انسانی که به عنوان جوامع غربی برای ما شناخته شده هستند از چند صد سال قبل مسیر متفاوتی را در پیش گرفتند. شرایط قبلی آنها کم و بیش مشابه جامعه ما بود و روابط بر اساس الگوی سنتی ارباب و رعیت بود اما این جوامع تصمیم گرفتند که راه خود را تغییر دهند و روابط جدیدی را بینان نهادند که مبتنی بر آزادی فردی و احترام به حقوق فرد بود، با پیدایش انقلاب صنعتی و شکوفایی صنعتی در سالهای متمادی روابط در جامعه غربی به شدت متحول گشت و هر چه زمان به جلوتر رفت تمرکز و توجه به حقوق اجتماعی افراد بیشتر گشت که لازمه این نوع دستاورد ایجاد نوعی نظم جدید بود که در قالب حکومتهای دموکراتیک خود را نشان داد. اکنون جوامع غربی به لطف حضور فعال مردم در صحنه اجتماعی حضور قدرتمندانه ای در صحنه جهانی ایفا میکنند و با وارد شدن به عصر ارتباطات و تعامل فرهنگها و ملتها با هم الگوی جدیدی را به دیگر کشورها معرفی نموده اند که این الگو فشار مضاعفی را برای تغییر به جوامع سنتی مانند جامعه ما وارد آورده است. و وزن نیروهای خواهان تغییر را بیشتر کرده است.

ما از حدود صد سال قبل شاهد اتفاقات زیادی در جامعه خود هستیم که عمدتا متاثر از این فشار خارجی برای تغییر جامعه را در مقاطع مختلف دچار تحولاتی نموده است در این تحولات نیروهای خواستار تغییر دارای وزن قابل اعتنایی شده و به دفعات شرایط جامعه را در جهت گیری مدرن هدایت کرده اند اما در طرف مقابل نیروهای متمایل به حفظ موجود نیز بیکار نیستند و به صورت سنتی وزن قابل توجهی دارند اینگونه است که در فرهنگ ما نیروهای خواستار تغییر و نیروهای موافق حفظ وضع موجود تقابل اساسی با هم دارند و گاهی پیروزی با این و گاه با آن است اوج این تقابل نیروها را در وقوع انقلاب اسلامی میتوان دید که چگونه نیروهای طرفدار وضع موجود توانستند جامعه ای را که حرکت در سمت مدرنیته را در پیش گرفته بود و سالها در پی ایجاد ساختارهایی برای ایجاد روابط نوین بود به بازگشت به جامعه سنتی وادار نمایند. این تقابل دو نیرو همچنان ادامه دارد تا بلاخره روزی روابط جدیدی بر اساس اصولی که جامعه جهانی آن را به عنوان میثاق حقوق بشر پذیرفته است در ایران نیز ایجاد شود.

میلاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 23:11  توسط میلاد  | 

سو تفاهم مثبت انديشي در فرهنگ ما

فرهنگها به صورتهاي مختلف و با استفاده از ابزارهاي متفاوت با هم تعامل و تقابل دارند. يكي از اين ابزارها كه در زماني كه اختلاف زباني بين دو فرهنگ زياد است مورد استفاده قرار ميگيرد ترجمه است، يك فرهنگ با استفاده از ابزار ترجمه دستاوردها و يافته هاي فرهنگ ديگري را به زبان خود و قابل فهم براي جامعه خود تبديل ميكند و سپس به بررسي و واكاوي و استفاده از آن ميپردازند. سالهاي درازي است كه فرهنگ ما متون منتشر شده در كشورهاي غربي را با استفاده از ابزار ترجمه در اختيار مردم خود ميگذارد. عليرغم اينكه به خاطر تفاوتهاي دو فرهنگ بسياري از مواقع كار ترجمه بسيار مشكل و بعضا چه بسا غير ممكن و يا همواره با سوتعبيرهايي همراه است مترجمان زحمت كشي اين بار گران را بر دوش دارند و رسالت انتقال مفاهيم و يافته­هاي فرهنگ مقصد را به عهده گرفته­اند. يكي از موضوعاتي كه با ترجمه وارد فرهنگ ما شده و چندين سال است كتابهاي مختلفي در مورد آن ترجمه شده است موضوع "مثبت انديشي" است. ما مثبت انديشي را در نوشته­ها و مجالس مختلف و از زبان افراد مختلف ميشنويم. مثبت انديشي برخلافت ظاهر آن كه به نظر ميرسد داراي معني روشن و مشخصي باشد، عملا اينگونه نيست و هر كسي تعبير خاص خود را از موضوع دارد.

در بين مردم اصطلاح نيمه پر ليوان را ديدن عموما در مورد كسي بكار ميرود كه مثبت انديش است و كسي كه نيمه خالي را ليوان را مي­بيند منفي انديش تلقي ميشود. ليواني كه تا نيمه از آب پر است نه پر است و نه خالي. واقعيت اين است كه پر ديدن ليوان نيمه پر به همان اندازه دور از واقعيت و گمراه كننده است كه خالي ديدن آن. بسياري مواقع واقع بيني قرباني نگاه كج انديشانه به نام مثبت انديشي ميشود. شناخت، تحليل و برآورد درست از وضعيت و واقعيت موجود است كه ميتواند زمينه ساز امكان­سنجي­­هاي درست و هدف­گذاري و برنامه ريزي مناسب براي آينده باشد. بدون شناخت واقع بينانه و منصفانه وضع موجود نميتوان هدفها و برنامه ريزيهاي بهينه براي آينده در نظر گرفت. وقتي موضوع بررسي وضعيت موجود است به نظر من مثبت انديشي خيلي نميتواند راه گشا باشد بلكه بررسي وضعيت موجود نيازمند نگاه واقع بينانه و شناخت نقاط قوت و ضعف به همان صورتي بايد باشد كه هستند، اما مثبت انديشي به نظر من ناظر بر آينده و نحوه ساختن و تدارك آينده است يعني در مسير رسيدن به آينده مورد نظر ميتوان و بهتر و شايسته­تر است كه مثبت انديش بود مثبت انديشي به نظر من يعني ايمان داشتن به راهي كه در پيش گرفته ايم يعني بكارگيري تلاش و پشتكار لازم در راه رسيدن به اهداف، مثبت انديشي يعني اميد به آينده و اعتماد داشتن به فرايند زندگي يعني داشتن صداقت و بكار بستن آن در زندگي و شهامت مواجه شدن با واقعيتهاي زندگي. مثبت انديشي يعني اعتقاد به اينكه با آرامش، صبر، نگاه مهربانانه و مسالمت جويانه به جهان هستي ميتوان بر سخت­ترين موانع غلبه كرد و به پيروزي رسيد.   

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 8:42  توسط میلاد  | 

لزوم رعايت پيوستگي در حركتهاي اجتماعي

يكي از ويژگيهاي غالب فرهنگي ما ايرانيان حركتهاي كوتاه مدت، احساسي و انفجاري است، در اصطلاح عامیانه كسي را كه زود هیجانی میشود و گرم و سرد ميشود به كسي تشبيه ميكنند كه با يك غوره سردي اش ميكند و با يك مويز گرمي اش ميشود. اين واقعيت بخشی از جامع ماست، اين ضرب المثل بيان كننده ويژگي بخش عمده اي از مردم جامعه ما است. انسانها و بقيه موجودات همزمان كه بر محيط تاثير ميگذارند، تابع و تاثير گيرنده از محيط نيز هستند و در بعضي مواقع مجبورند متناسب با شرايط محيطي راهكارهاي مناسبي را اتخاذ كنند. اگر در گذشته شور و هيجان و انفجار احساسي ميتوانست گرهي از مشكلات جامعه ما باز كند حداقل در دوران تلاش براي دموكراسي خواهي اين شور و هيجان كاربري كمتري دارد حداقل نميتواند به عنوان روحيه غالب و به عنوان عاملي  موثر در جهت گيري ما مطرح باشد. دنياي امروز دنياي پيچيده، سيال و مدبرانه اي است و تدبير و محاسبه و برنامه ريزيهاي درازمدت و كلان از الزامات آن است. هر قدمي در كنار قدمهاي قبلي و بعدي و برنامه ريزي براي قدمهاي آتي معني و مفهوم پيدا ميكند، تك قدمهاي موثر مانند جرقه هايي هستند كه به صورت مقطعي روشنايي به محيط ميدهند و زود ميرا ميشوند، بايد ياد بگيريم كه قدمهاي موثر و در عين حال پيوسته برداريم، اگر داراي برنامه باشيم و نگاه درازمدت و پيوسته داشته باشيم، چه بسا در مقطعي قدمي برنداريم يا قدمي كوتاه يا بلند برداريم يا حتي قدمي به عقب برگرديم اما اگر بتوانيم اين قدمها را با قدمهاي قبلي و بعدي و با برنامه درازمدت پيوند بدهيم آن وقت ارزشمندي قدمهايمان مشخص ميشود، آن موقع يك قدم رو به عقب همان قدر برايمان ارزشمند ميشود كه قدمهاي بلند متواليمان داراي اهميت است. پيوستگي قدمهايمان بسيار اهميت دارد هر چند مجبور باشيم براي رعايت پيوستگي، قدمهايمان را آهسته كنيم.   

رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود / رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود

میلاد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 14:35  توسط میلاد  | 

دانستن کافی نیست باید فهمید فهمیدن کافی نیست باید کاری کرد

زندگی یعنی حرکت، تصمیم و انتخاب. در فرایند زندگی مدام در معرض تصمیم گیری و انتخاب قرار میگیریم و از بین گزینه­های متعددی که در پیش رویمان قرار دارد مناسب­ترین و بهترین گزینه را انتخاب می­کنیم و به جلو می­رویم (البته به زعم خودمان). چنانچه انتخاب مناسبی انجام ندهیم زندگی هیچ گاه منتظر ما نمی­ماند اگر حتی انتخابی انجام ندهیم زندگی تعطیل نمی­شود بلکه مجبوریم به انتخابهایی که دیگران انجام داده­اند و یا گزینه­هایی که خیلی مطلوبمان نیست تن بدهیم، درست است که فرصت همیشه هست و هر زمان ما به شرایطی برسیم که خواهان انتخاب گزینه­های مناسب باشیم فرصتهایی برایمان فراهم میشود اما اساسا هر فرصت فقط یکبار وجود دارد و هیچ فرصتی تکرار نمی­شود چه بسا بعضی از فرصتها از دست بروند و هیچگاه مشابه آنها ایجاد نشود. اما آیا اگر ما در انتخابمان تعلل کنیم و مجبور باشیم به انتخابهای دیگران تن بدهیم آیا آن انتخابها مورد پذیرش ما قرار خواهند گرفت؟ و ما را به سمت و سویی که مد نظرمان هست رهنمون می­سازند؟ انتخاب برخواسته و منبعث از آگاهی است هر چه آگاهی بالاتر و جامع تر و روشن تر باشد انتخابها هم مناسب­تر و بهینه تر خواهد بود. و بر عکس. هیچ راهی جز افزایش و ارتقا آگاهی نیست. اگر در گذشته شرایط به نوعی بود که قهرمانانی پیدا میشدند که دست به کارها و انتخابهای بزرگی میزدند و یک تنه مسیر زندگی بخش بزرگی از آدمها را تغییر می­دادند امروز شرایط متفاوت است. در گذشته بخش عمده مردم در انتخاب نوع زندگی و آینده خود خیلی نقشی نداشتند و صرفا به انتخابهای قهرمانان خود بسنده می­کردند اما شرایط امروز به گونه دیگری است و هر چه به جلوتر میرویم از درصد کسانی که به خاطر آرمانهای اجتماعی موجودیت زندگی خود را به مخاطره می­اندازند کمتر می­شود در عوض بار مشارکت عمومی و تقسیم کار اجتماعی افزایش پیدا کرده است همگان موظفند و به نوعی برای زندگی بهتر مجبورند که دست به انتخابهای مناسبی بزنند در این راستا راهی جز افزایش آگاهی نداریم باید بدانیم که در چه شرایطی زندگی میکنیم دیگران در کجا به سر میبرند و مسیرمان به کجا منتهی خواهد شد. شرایط امروزمان را تصمیمات دیروزمان رقم زده است میخواهیم فردامان چگونه باشد؟ آگر تعلل کنیم هیچ الزامی وجود ندارد که شرایط مطلوب در آینده در انتظارمان باشد بلکه برعکس نشانه هایی وجود دارد که حاکی از وخامت اوضاع است. دانستن کافی نیست باید فهمید فهمیدن کافی نیست باید کاری کرد.

میلاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:20  توسط میلاد  | 

مسئولیت فردی

تلاش برای تغییر و بهبود اجتماعی، این خواسته بسیاری از مردم کشورمان است. این بهبود چگونه محقق خواهد شد؟ راهکارهای آن چیست؟ چه هزینه هایی باید پرداخت شود؟ چگونه میتوان هزینه های پرداختی را به حداقل رساند؟ چقدر زمان نیاز است تا این بهبود در مسیر درست خود قرار گیرد؟ و بسیاری سئوالات دیگر که درخور تامل و تفکر است.

جامعه از افراد مختلفی تشکیل شده است که دارای نقشهای متفاوتی هستند. دستیابی به تغییرات اجتماعی نیازمند آگاهی،  مدیریت، هوشمندی، موقعیت شناسی، هماهنگی و همکاری اجتماعی اکثریت مردم جامعه است. اینکه نقش هر کسی در بهبود چقدر میتواند باشد نمیتوان تعریف چندان روشنی برای آن ارائه کرد. حد توانایی افراد تا بی نهایت متصور است. از طرفی افراد از جنبه های مختلفی تفاوتهای اساسی با هم دارند ویژگیهای فیزیکی، روانی، اقتصادی، اجتماعی و شرایط هر کدام متفاوت از دیگری است و درک و فهم هر کسی هم از شرایط مخصوص خود اوست، اما یک موضوع بسیار اساسی است که توجه به آن بسیاری از کارها را ساده تر کرده و هزینه های پرداخت شده را کاهش میدهد و آن توجه به مسئولیت فردی است. سئوال بسیار مهم این است که در شرایط فعلی مسئولیت فردی من چیست؟ مسئولیت فردی دو وجه دارد وجه ایجابی و وجه سلبی. در وجه ایجابی هر کسی میتواند این سئوال را از خود بپرسد: من چه کارهایی را میتوانم در جهت بهبود انجام دهم؟ چه کارهایی را من و فقط من بهتر از دیگران انجام میدهم؟ در وجه سلبی میتوان پرسید: آیا کارهایی که من میکنم در راستای ایجاد بهبودی در جامعه است؟ آیا این کارها نیاز به بازنگری و تعدیل ندارد؟ آیا میتوانم با انجام ندادن بخشی از کارهایم به بهبود اجتماعی کمک کنم؟

نیازی نیست به همدیگر پاسخ دهیم هر کس هم سئوال کننده و هم پاسخ دهنده است. مهم توجه به مسئولیت فردی است. توجه به این نکته که تغییرات مثبت همیشه با آگاهی و درایت و توجه به نقشها و مسئولیت فردی امکان پذیر است. اقدامات یا عدم اقدامات من مهم نیست که از نظر دیگران اموری خطیر یا پیش پا افتاده تلقی شود، مهم صداقتی است که من با خودم داشته باشم و توجه به مسئولیتی که در قبال جامعه احساس میکنم. مسئولیت فردی من چیست؟ این سئوالی است که تفکر، صداقت، مسئولیت و تعهد اجتماعی در پیوند با هم جوابهای بسیار روشن و مشخصی را پیش رو خواهد گذارد. جواب صادقانه به این سئوال در عین تفاوتهای ظاهری یک هدف مشترک را تعقیب میکند: بهبود شرایط اجتماعی جامعه.  

میلاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:51  توسط میلاد  | 

عقلانيت نياز هميشگي، نياز امروز بيشتر از هر زمان ديگر

جامعه ما در يك مرحله گذار به سر ميبرد، گذار از يك مرحله سنتي به مرحله اي مدرن. از يك جامعه فردپرست به يك جامعه مفهوم محور، از نظام مريد و مرادي به نظام مردمي. ما سالهاست در اين دوران گذار گير افتاده ايم سالهاست كه بخشهايي از جامعه خود را با جهان توسعه يافته مقايسه نموده و با در نظر گرفتن پتانسيلهاي موجود در كشور، به دنبال دموكراسي است و در نقاطي تمركز اين مطالبات منجر به اتفاقاتي شده است. حدود صد سال قبل انقلاب مشروطيت اتفاق افتاد، در سال 1332 كودتاي 28 مرداد اتفاق افتاد و در سال 1357 انقلاب اسلامي به وقوع پيوست و اكنون پس از گذشت سي سال از انقلاب اسلامي دوباره رد جنبشهاي اجتماعي را ميتواند پر رنگ تر مشاهده كرد. چه خواهد شد؟ آيا دموكراسي اين دستاورد تمدن بشري به چنگ ايرانيان نیز خواهد آمد؟ چقدر دوست داريم خوش بين باشيم و همه اتفاقات را به عنوان گامي از گامهاي اساسي رسيدن به دموكراسي در نظر بگيريم و با خوش خيالي منتظر باشيم دموكراسي را در يك سيني نقره اي و با تشريفات و احترامات فراوان و با عذرخواهي از تاخير در اختيار مردم قرار دهند، اما اين خيالي بيش نيست و بر خلاف سنت طبيعت است. درست است كه همه دستاوردها از خواستن شروع ميشود ولي هيچگاه خواست تنها كافي نيست بلكه تلاش، مداومت و پايمردي و مهمتر از همه عقلانيت يعني آگاه بودن به شرايط و مديريت اوضاع نيز لازم است و متاسفانه در بسياري از مقاطع جاي اين نكته آخري يعني عقلانيت چقدر در جامعه ما خالي بوده است. اين مرحله گذار ميتواند به شكل مطلوب در زمان كوتاه و به صورت لذت بخشي طي شود و نيز ميتواند بسيار بلند، طاقت فرسا و نامطلوب باشد كه حتي جویندگان از خير آن بگذرند و خود را به لذتهاي كوچك در شرايط موجود خشنود سازند و يا اينكه به صورت فردي فكري براي زندگي خويش نموده و گليم خود را به اصطلاح از آب بيرون بكشند، کما اینکه بسیاری از فرهیختگان و کسانی که میتوانستند نقش موثری در پیشرفت جامعه ایفا نمایند به فکر گلیم خود بوده اند. ولي جامعه، آزادي، دموكراسي و زندگي در شرايط احترام آميز و تعهد اجتماعی چه ميشود؟ تا كي ايرانيها بايد حركتهاي فردي، نسنجيده، ناقص و انفجاري انجام دهند؟. رهرو آن نيست كه گه تند و گهي خسته رود (و چه بسيار مواقعي حتي گامي هم برندارد و يا به راه غلط برود) رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود. به نظر من دو موضوع بيشتر از بقيه بايد مورد توجه قرار گيرد اول مداومت يعني همان آهستگي و پيوستگي و حضور و اينكه هيچگاه انسان پا به عقب نگذارد و از مسير خواسته اش منحرف نشود و يا دچار هيجانات زياد نگردد و دوم عقلانيت يعني درك و فهم شرايط و در نظر گرفتن امكانات و توانمنديها و شرايط زمان و اتخاذ راهكار متناسب با شرايط. و اين دو ويژگي در كنار ساير ويژگيها تضمين كننده رسيدن مردم ايران به دموكراسي خواهد بود. به امید پیروزی و استمرار جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران

میلاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 9:25  توسط میلاد  | 

دولت، ملت و توسعه

توسعه دو رکن بسیار مهم دارد: دولت و ملت. دولت در نقش هدفگذار، برنامه ریز و مجری، ملت در نقش ناظر، پشتیبان و قاضی. همکاری این دو مسیر توسعه را کوتاه، زیبا و خاطره انگیز میکند و چنان شور و شوقی در تک تک اجزا پدید میاورد که تمام سختی های مسیر به لحظاتی شیرین و لذت بخش تبدیل میشود. (یکی از اختراعات عجیب و غریب ما ایرانیها این است که حکومت را از دولت جدا کرده ایم و این دو در عمل گاه با هم توافق و گاه تقابل دارند. منظور از دولت در اینجا مجموعه حکومت و آن نظامی است که نقش راهبردی در اداره کشور دارد و منظور از ملت اکثریت مردم است نه گروهها و جریانات خاص)

در تاریخ کشور ما معمولا یکی از این دو رکن لنگ و معیوب بوده و با دیگری هماهنگی و همسویی لازم را نداشته است و یا خواستهای هر یک متفاوت و مجزا از دیگری تعریف میشده است. در حکومت پهلوی توسعه بیشتر در محدوده سازندگی و عمران تعریف میشد و در زمینه ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی توسعه کم توجهی قابل ملاحظه ای صورت گرفته بود و تاکید بیشتر بر پیشرفتهای اقتصاد و بهبود شاخصهای زندگی مردم بود. در واقع میتوان گفت که در آن زمان پرچم توسعه در اختیار دولت بود (البته همانطوریکه گفته شد با توسعه ای با تاکید بیشتر بر حوزه اقتصاد) و ملت نه تنها پشتیبان دولت نبود که چه بسا در موضع بی تفاوت و بعضا در تقابل با مفاهیم مد نظر دولت بود. در سالهای آغازین انقلاب تا حدودی میتوان همسویی ملت و دولت را در مسیر توسعه مشاهده کرد. اما هر چه از آن سالها فاصله گرفتیم دوباره ملت و دولت راه خود را از هم جدا کردند. اکنون پس از گذشت سی سال از انقلاب این ملت است که استانداردهای خود را بهبود بخشیده و خواستار توسعه در ابعاد مختلف است و پرچم توسعه را بدست گرفته است، اما این بار دولت در نقش ترمز و مانع حرکتهای توسعه طلبانه ملت ظاهر شده است. ما ایرانیها معمولا راههای سخت را انتخاب میکنیم این بار هم در مسیر توسعه سخت ترین راه را انتخاب کرده ایم. اینکه در درازمدت ملت موفق خواهد شد دولت را با خود همسو نماید شکی در آن نیست اما وقتی لقمه را میتوان به سادگی در دهان گذاشت چه ضرورتی به دور سر چرخاندن آن است. امیدوارم دوبال ملت و دولت بجای تقابل و نواختن ساز مخالف که باعث اتلاف انرژی و هدر رفتن نیروها میشود در نقش مکملهای هم عمل نموده و با هماهنگی با هم در مسیر توسعه متعادل و هوشمند گامهای مناسبی بردارند.

میلاد

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 16:12  توسط میلاد  | 

بهای آزادیخواهی

اعتراضهای اجتماعی اخیر اگر چه در پی اعلام نتایج انتخابات و در اعتراض به نتیجه اعلام شده است در ورای آن جنبش دموکراسی خواهی و دستیابی به حقوق مدنی و آزادیهای اجتماعی در حرکتهای مردمی قابل مشاهده است. مردم خواهان آزادی، برابری و حقوق انسانی هستند، مردم میخواهند حق برخورداری از نحوه زندگی دلخواه و انتخابات آزاد داشته باشند این خواسته کاملا انسانی و صحیح است اما باید در نظر داشت که دستیابی به هر چیزی مستلزم پرداخت بهایی است، هیچ چیز بدون پرداخت بهای آن بدست نمی آید و چنانچه در مواردی دستاوردی بدون پرداخت بهای لازم بدست اید معمولا قدر دانسته نشده و از کف میرود. مردم کم کم یاد میگیرند که حضور داشته باشند، بایستند و طلب کنند، مورد خشونت واقع شوند اما از خواسته خود عقب نشینی نکنند، مردم یاد میگیرند مهربان باشند در عین حالی که نامهربانی میبینند، جوانمرد باشند در صورتی که طرف مقابل با ناجوانمردانه ترین روشها آنها را سرکوب میکند، آنها یاد میگیرند که شفاف وصادق باشند در شرایطی که تحریف، تزویر و عوامفریبی سرلوحه کار حریف است. دستان مردم خالی از هر گونه سلاحی است، بدن آنها هیچ جلیقه محافظی ندارد، آنها کلاههای ایمنی و پوتینهای مقاوم ندارند، حتی در بسیاری از مواقع آنها از طبیعی ترین حق خود یعنی شعار استفاده نمیکنند، آنها فقط هستند و حضور دارند، استمرار در این حضور یعنی پیروزی. هیچ کسی دموکراسی را به مردم تقدیم نخواهند کرد این مردم هستند که آن را از آن خود میکنند و بهای آن را هم میپردازند.

به امید پیروزی و استمرار جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:0  توسط میلاد  | 

رسالت مجلس

مواقع بحران و  زمانی که انسان به معنی واقعی کلمه نیاز به کمک دارد بهترین زمان برای شناختن دوستان واقعی از دوستان معمولی است و عیار و شخصیت واقعی دوستان هم در این مواقع مشخص میشود. روزهایی که به سر میبریم یکی از مقاطع تاریخی و سرنوشت ساز کشورمان است، ما مجلسی داریم که متشکل از نمایندگان منتخب مردم است و علی القایده باید حافظ منافع مردم چه در زمینه تدوین قانونهای درست و چه در زمینه احقاق حقوق مردم. صدها نفر در روزهای اخیر بازداشت شده اند، صدها نفر کشته و زخمی شده اند. کجایند نمایندگان مردم تا از حقوق مردم دادخواهی کنند. آیا صرفا کلی گویی و حرفهایی که به قبای کسی برنخورد و در عین حال مسئولیتی هم متوجه نمایندگان ملت متوجه نکند دردی از مردم دوا خواهد کرد؟ مگر شما نمایندگان مردم نیستید؟ به اعتبار چه کسانی بر کرسی نمایندگی تکیه زده اید آیا جز به مردم به کس دیگری وابسته هستید؟ چرا هیچ حرکت جدی صورت نمیدهید؟ نکند در حال براورد نیروهای طرفین هستید و منتظرید ببینید زور کدام طرف بیشتر است تا طرف او را بگیرید؟ آیا بخش بزرگی از مردم ایران باید بازداشت یا کشته و زخمی شوند تا شما حرکتی، جلسه ای و بیانیه ای صادر کنید؟ آیا اینها هموطنان شما و موکلان شما نیستند؟بی جهت مسئولیت را متوجه نهادهای دیگر نکنید، هیچ نهادی مردمی تر از مجلس وجود ندارد. آزمون بزرگی در جلو شماست تا دیر نشده فکری به حال خود و ملتی که شما را انتخاب کرده اند بکنید.  

میلاد    

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:35  توسط میلاد  | 

انتخابات ریاست جمهوری شاخص توسعه یافتگی ایرانیان

واقعیت این است که چهار کاندیدای فعلی نمایندگان واقعی گرایشهای موجود در جامعه ایران نیستند اما علیرغم آن با توجه به اینکه در چهار سال گذشته شرایط و موقعیت کشور در جهان تغییر کرده و این تغییر هم از نظر عده بسیاری مثبت نبوده است و همینطور برگزاری مناظره برای اولین بار بین کاندیداها در این دوره باعث شد که مردم با شخصیت و رویکردهای آنها بیشتر آشنا شوند وامیدواری برای تغییر باعث افزایش انگیزه و ایجاد شور انتخاباتی در مردم شده است. علاوه بر آن طرفداران وضع موجود نیز با مشاهده انگیزه طرفهای مقابل با انگیزه بیشتری وارد عرصه انتخابات شده اند. در طول این مناظره ها آنچه به نظر من بی سابقه یا با کمی اغماض بگوییم در طول سی سال بعد از انقلاب کم سابقه بود ارائه آمارهای مخدوش، جعل واقعیتها، تکذیب اتفاقات، اتهام زنی به این و آن و بسیاری دیگر از کج رفتاریها در روز روشن و در مقابل چشمان میلیونها بیننده در داخل و خارج از کشور بود. اما دریغ از یک تذکر و توبیخ از طرف مراجع ذیصلاح. آیا ایرانی فقط در حرف و ادعا یک جامعه اخلاقی است؟ آیا اخلاق در جامعه ما افول کرده است یا آن هم مانند بسیاری از مفاهیم دیگرگونه تعریف میشود و بداخلاقی ها نامهای اخلاقی به خود میگیرند؟ در پشت صحنه این انتخابات آنچه مورد آزمون واقعی قرار میگرد میزان توسعه یافتگی فردی و گرایش جامعه به صداقت و اخلاق و انسانیت است. آیا جامعه به رفتارهای ضد اخلاقی رای خواهد داد؟ یا همچنان میتوان به بهبود این جامعه در کوتاه مدت امیدوار بود؟ آیا رسیدن به صندلی قدرت به هر قیمتی حتی زیر پا گذاشتن صداقت و انسانیت از نظر جامعه به شجاعت و شهامت تعبیر خواهد شد؟ تا روز شنبه آینده که احتمالا نتیجه انتخابات مشخص خواهد شد منتظر میمانیم. امیدوارم جامعه نمره قبولی بگیرد، هر چند مسئولین در این آزمون رد شدند چرا که آنها اگر کاری باید میکردند نه در بعد از انتخابات که قبل از انتخابات باید میکردند.

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:17  توسط میلاد  | 

شرکت در انتخابات آری یا نه؟

این روزها تب انتخابات دوباره کشور را فرا گرفته است، بحث شرکت و عدم شرکت در انتخابات مطابق روال گذشته همچنان داغ است و هر کسی هم برای نظر خود دلایلی را ارائه میکند. مخالفان شرکت در انتخابات استدلال میکنند که کاندیدای مورد نظر خود را در جمع چهار نفره نمی بینند، همینطور به کار تایید صلاحیت شورای نگهبان ایراد وارد کرده که با تفکر و جهت گیری خاصی بخش زیادی از داوطلبین را رد صلاحیت میکند و علاوه بر آن برخی دیگر کلیت موضوع و ساختار حاکم را ساختار دموکراتیک و برخواسته از نظرات مردم نمیدانند و شرکت خود را منوط به تغییر ساختار یا حداقل تغییر عملکرد نهادهای تصمیم گیرنده میکنند، در مقابل موافقان هم دلایل خاص خود را دارند.

با نگاهی به وضعیت انتخابات در دنیا میتوان گفت که در بیشتر موارد حدود 50 درصد واجدین شرایط در انتخابات دنیا شرکت میکنند و با نگاهی به جناح بندی های موجود در ایران و توجه به اعتقادات و جهت گیریهای مردم و رجوع به سوابق انتخابات قبلی در ایران میتوان براورد کرد که در کمترین حالت مشارکت، حدود 40 تا 50 درصد واجدین شرایط رای میدهند یعنی آماری در حد استاندارد بین المللی. وقتی به صورت سنتی و معمولا در شرایط مختلف حدود نیمی از واجدین شرایط در انتخابات شرکت میکنند از نظر عملیاتی و توجه به نتیجه، عدم شرکت در انتخابات هیچ اقدام اصلاحی و حرکت رو به جلو محسوب نمیشود بلکه برعکس باعث میشود چهره هایی که کمترین تعهد را در راستای اعتلای جامعه و پیشرفت کشور دارند و خود را بیشتر وام دار حکومت میدانند تا مردم با آرا اندک انتخاب شوند اما در مقابل شرکت گسترده در انتخابات باعث میشود از بین کاندیداهای موجود آن کسی که بیشترین تطابق را با خواسته های مردم دارد انتخاب شود، درست است که شرایط موجود انتخاب بین خوبها و بهترها نیست ولی آیا لزوما همه انتخابها اینگونه است؟ چه بسا بسیاری از مواقع انتخاب بین بدها و بدترها و یا حتی فراتر از آن انتخاب بین بدترها و بدترین باشد. مهم این است که حرکت رو به جلو باشد هر چند با برداشتن قدمی کوچک.

بسیاری از ما تجربه قهر کردنهای کودکانه در سر غذا را بیاد داریم، مواقعی که تا به خود آمده ایم متوجه شده ایم که سفره جمع شده غذای خوشمزه و گرم تمام شده و ما با خجالت به ته مانده غذا یا خرده نانی رضایت داده ایم عده ای دوست دارند بخشی از مردم در نقش کودکانی باشند که سر غذای انتخابات قهر میکنند. نگذاریم اینگونه به خواسته خود برسند.

میلاد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 22:46  توسط میلاد  | 

واقعيت يا احساس واقعي

 زندگي فراز و نشيبهاي زيادي دارد اكثر ما لحظاتي را سپري كرده ايم  كه خود را جز خوشبخت ترين مردم تصور كرده ايم همه چيز مطابق دلخواه ما پيش ميرفته است و از گذر زمان احساس بسيار لذت بخشي داشته ايم البته این همه زندگی نیست لحظاتی را نیز سپری کرده ایم که در قعر ناامیدی و یاس بوده ایم، كدورتها، بيماري، فقر، ناتوانی در حل مسائل زندگی و ساير مصايب چهره ناامید کننده ای از زندگي را به ما نشان داده است. اما بيشتر مردم اكثر لحظات خود را بين دو حالت سرخوشي و ياس سپري ميكنند، نگاهي دقيق تر بياندازيم چه عواملی باعث میشود ما احساسات متضاد داشته باشیم یا به تعبیر دیگر، چه چيزي سبب ميشود كه ما لذت بردن از زندگي و يا احساس ياس و سرخوردگي را انتخاب كنيم؟ اصلا آيا فعل انتخاب كردن در اینجا صحيح است؟ مگر ما ميتوانيم انتخاب كننده باشيم وقتي زندگي چهره نامساعد خود را به ما نشان ميدهد. شايد مثالي بيشتر به ما كمك كند فرض كنيد در تدارك مسافرت هستيد همه وسايل مسافرت را بسته و آماده رفتن هستيد  به سمت خودرو خود ميرويد با تعجب ميبينيد چرخهاي آن پنچر است چه حالي پيدا ميكنيد؟ آيا از بد شانسي و بد اقبالي خود شكوه ميكنيد؟ آيا اين را نشانه اي براي لغو برنامه مسافرت ميدانيد و از رفتن صرف نظر میکنید و چند روزي را زانوي غم بغل ميگيريد؟ آيا با اعصاب خراب و غرغر كنان شروع به رفع اشكال ميكنيد؟ آيا اشکال پیش آمده را ناشي از رد شدن از روي شيشه و يا دستكاري بچه هاي بازيگوش ميدانيد و با در نظر گرفتن این موضوع شروع به رفع مشکل میکنید؟ آيا به هر حال شرايط را پذيرفته و با آرامش و اختصاص زمان كافي به رفع نقص پرداخته و به مسافرت ميروید؟ ميبينيد كه در مقابل يك واقعه ثابت ما تعداد بسيار زيادي حق انتخاب داريم تعدادي از آنها به عنوان نمونه ذكر شد و تعداد زیادی را نیز میتوان به آن اضافه کرد. در اين مثال چه چيزي واقعي است؟ آيا ميتوانيم بگوييم پنچر بودن لاستيكهاي خودرو واقعي نيست؟ آيا ما خيال ميكنيم كه آن واقعي است؟ بديهي است كه اين واقعه را به عنوان واقعيت میپذیریم. اما مسئله اصلي در برخورد و واكنشي است كه ما در مقابل آن واقعيت اتخاذ ميكنيم. بعضی مواقع ما به اشتباه احساس و نگرش خود را به واقعيت عين واقعيت ميدانيم در صورتي كه اينگونه نيست لزوما پنچر شدن خودرو نبايد باعث سلب آرامش و بهم ريختگي ما شود كما اينكه ما با اندكي تفكر در مورد مثال بالا و در نظر گرفتن اينكه چنانچه اين شرايط براي تعدادي از افراد مختلف ايجاد شود ميپذيريم كه افراد مختلف برخوردهاي متفاوتي با اين موضوع مينمايند. معمولا آن چيزي كه در زندگي واقعيت ميدانيم واقعيت نيست. واقعيت آن احساسي است كه ما نسبت به اتفاق داريم، اگر آن احساس احساس خوبي باشد آن واقعيت را لذت بخش ميدانيم و اگر احساس احساس بدي باشد آن واقعه را لذت بخش نميدانيم. نتيجه اينكه وقتي ما ميتوانيم احساس خود را در مقابل واقعيتها تغيير دهيم و ميتوانيم احساسهاي خوب را به جاي احساسهاي بد انتخاب كنيم چرا چنين نكنيم؟ زندگي چيزي جداي از احساس نيست. اما ذهن ما به خاطر تجربيات فردي، آموزشهاي خانوادگي، و فرهنگ جامعه در جهت واكنشهاي خاصي شرطي شده است و ما ناخوداگاه ميپنداريم كه حق انتخاب ديگري نداريم در صورتي كه اينگونه نيست ما كاملا آزاديم و ميتوانيم احساسهاي خوب و لذت بخش را در مقابل واقعيتهاي زندگي براي خود انتخاب نماييم. تعدد و تکرار این احساسات لذت بخش زندگی را به کام ما شیرینتر میسازد.

میلاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:59  توسط میلاد  | 

سایه ترس از شکست بر سر فوتبال ایران

فوتبال ایران سال 1388 را با ناکامی آغاز کرد و این روند در حال حاضر همچنان ادامه دارد. تیم ملی به عربستان باخت و در یک حرکت نسنجیده و کاملا احساسی و نمایشی مربی تیم برکنار شد، مربی جدید نیز هنوز بر مسند مربیگری مستقر نشده مستعفی و برکنار شد. تیمهای باشگاهی در بازیهای باشگاههای آسیا نتایج درخوری کسب نکرده اند و یکی پس از دیگری نتایج ناامید کننده ای میگیرند. درفوتبال هم همانند دیگر عرصه های اجتماعی در دهه های اخیر معیار مقایسه ما با دیگر کشورها تنزل پیدا کرده و هر چند سال یک بار این تنزل وارد مرحله پایین تری میشود، در فوتبال زمانی ما خود را جز کشورهای رده اول در سطح آسیا میدانستیم و قابل مقایسه با کره و ژاپن بودیم، اما هم اکنون کشورهای رده دوم و سوم آسیا همانند بحرین، قطر، اردن و غیره حریفان جدی تیمهای ما هستند. طبیعتا شرایط فعلی نیاز به بررسی های کارشناسانه و نگرشی بیطرفانه دارد و دلایل متعددی هم برای این وضعیت میتوان در نظر گرفت از فرهنگ گرفته تا مدیریت و سیاست همگی در این زمینه دخیل هستند، اما نکته ای که اخیرا به وضوح در فوتبال ایران چه باشگاهی و چه ملی میتوان ردیابی کرد این است که تیمهای ما فاقد تفکر برنده بودن و برنده ماندن هستند، سایه سنگین ترس از شکست را میتوان در ساقهای بازیکنان و نحوه بازی آنها مشاهده کرد. زمانی که تیمهای ما در تقابل با فوتبال دیگر کشورها به گل نرسیده اند به صورت طبیعی تلاشهایی را برای به دست آوردن گل انجام میدهند اما به محض اینکه به گلی رسیدند مطابق قانون نانوشته ای که اکثریت بازیکنان آنرا خیلی خوب اجرا میکنند عقب میکشند و زمین را به حریف واگذار میکنند. در واقع میتوان گفت فوتبال ما خود را شایسته برنده شدن و برنده باقی ماندن نمیداند و بعد از به ثمر رساندن گل و جلو افتادن از حریف تلاشهای کمتری را برای شیرین تر کردن این برد انجام میدهند در عوض از این میترسد که بازنده نشود و معمولا هم این ترس کار دست ما داده و بیشتر مواقع بردهای ما به مساوی و یا باخت تبدیل میشود. اگرچه نحوه نگرش و تاکتیک اتخاذ شده از طرف مربی در این زمینه موثر است اما با دیدن بازیهای تیمهای مختلف و مربیان با نگرشهای متفاوت این مسئله را تقریبا در اکثر تمیهای ایران اعم از باشگاهی و ملی میتواند مشاهده نمود. این موضوع بیشتر از آنچه که یک مسئله ورزشی باشد یک مسئله اجتماعی است و به جاست که جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی در پیرامون آن بررسی های کارشناسی انجام دهند.

میلاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 19:1  توسط میلاد  | 

فردیت درون ما

هویت هر یک از ما منحصر به فرد است، تک نسخه ای که هیچ مشابه ای تاکنون نداشته و احتمالا در آینده نیز نخواهد داشت. این فردیت و هویت مستقل و منحصر به فرد تنها محدود به کلیت وجودی ما نیست بلکه تک تک اعضا و جوارح ما و همینطور احساسات و دریافتهای روانی ما نیز منحصر به فرد است. هیچ دو چشمی دقیقا مثل هم نیستند، هیچ دو گوشی کاملا مشابه به هم یافت نمیشود، سایر اعضا و جوارح نیز اینگونه اند. اعتقادات، باورها، نگرش و به هر طور کلی هر آنچه مربوط به بخش غیر مادی وجود ماست نیز منحصر به فرد است. هر کسی از زاویه دید مخصوص به خود به دیگران، جهان و خود مینگرد و طبیعتا یافته ها و نتایج نیز دقیقا مشابه هم نخواهد بود.

بسیاری از توهمات مربوط به انسانها ناشی از در نظر نگرفتن این فردیت و هویت منحصر به فرد است. بسیاری از مواقع ما از دیگران انتظار داریم دقیقا مثل ما ببینند، بیندیشند، درک کنند، رفتار و عمل کنند. آنها نمیتوانند اینگونه باشند و به ناچار از دریچه مخصوص به خود نگاه میکنند، سو تفاهمات و متهم کردنها از اینجا متولد میشود، ما از دیگران میخواهیم مثل ما باشند و یا سعی میکنیم مثل دیگری باشیم در صورتی که هیچکدام مثل هم نیستیم. توجه و در نظر گرفتن این فردیت و هویت منحصر به فرد به خودی خود برطرف کننده بسیاری از سو تفاهمات است. بپذیریم که نسخه تکرار شده همدیگر نیستیم هر یک از ما واجد هویتی است که تک نسخه ی عالم هستی است.

اما در زندگی اجتماعی ما به ناچار در تعامل با همدیگر هستیم و بخش عمده ای از نیازهای ما در ارتباط با دیگران و محیط پیرامون برآورده میشود. ناگزیریم یک سری معیارها و الگوهایی را برای فهم مشترک ایجاد کنیم، قراردادهایی وضع کنیم و نامگذاریهایی را انجام دهیم.زبان را بوجود آورده ایم که بتوانیم با استفاده از کدها که به صورت کلمات و جملات در کنار هم قرار میگیرند به یک فهم مشترک دست یابیم. قوانینی را به وجود آورده ایم که حتی المقدور دامنه استنباطهای فردی را در موضوعات مختلف محدود کنیم و فهم مشترکی را به همه افراد جامعه ارائه کنیم. با توجه به اینکه الگوهای زندگی اجتماعی در طول سالهای طولانی شکل گرفته، بشر بسیاری از این الگوها را به صورت قوانین، عرف، دین و غیره ارئه کرده و تقریبا زندگی اجتماعی در چارچوب مشخصی در جوامع مختلف در جریان است.اما در حوزه ارتباطات شخصی با توجه به اینکه این الگوها عموما تعریف نشده یا غیر دقیق هستند و یا به تناسب سطوح آگاهی افراد مختلف تفاوت دارد خیلی از مواقع عدم توجه به فردیت و هویت یگانه باعث بوجود آمدن سو تفاهمات و کدورتها و اتهامات میشود. درک و توجه به فردیت افراد میتواند برطرف کننده بسیاری از این سو تفاهمات باشد.

میلاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 23:8  توسط میلاد  | 

پيامهايي كه محيط به ما ميدهد

براي گرفتن چند عدد نان از منزل خارج ميشويد٬ علي القائده يكي از راحت ترين و سهل الوصول ترين كارها بايد باشد٬ ولي چند ده دقيقه و يا بعضا چند ساعت بايد در صف منتظر بمانيد. جهت گرفتن مجوز ساخت و يا پايان كار به شهرداري مراجعه ميكنيد٬ بارها و بارها عبارتهايي مختلفي به شما گفته ميشود٬ مانند: چند روز بعد مراجعه كنيد٬ پرونده شما در دست بررسي است٬ به شما زنگ ميزنيم٬ رئيس جلسه دارند٬ بعدا مراجعه كنيد و غيره٬ بگذريم از عبارتهاي نامحترمانه و برخوردهای نامناسب . به بانك مراجعه ميكنيد براي گرفتن وام٬ پر كردن انواع فرمها و تعهدنامه ها و تحويل فتوكپي ها و مراجعات مكرر٬ اميدواريم شما را به وام مورد نظر برساند ( البته اگر خوش شانس باشيد و درست قبل از لحظه دريافت بخشنامه اي مبني بر لغو وام صادر نشده باشد) مثالهايي از اين دست بسيار فراوانند در واقع بسياري از كارها كه به صورت طبيعي نبايد وقت زيادي بگيرد در كشور ما با اعمال شاقه انجام ميشود٬ من نميخوام به ريشه يابي موضوع بپردازم، غول بروكراسي و رابطه به جاي ضابطه و عدم تعهد افراد و عدم حاكميت قانون و غيره در جاي خود ميتواند مورد بررسي قرار گيرد. ميخواهم از زاويه ديگري به اين مسائل نگاه كنم . اينكه همه اين به سختي انجام شدن ها و يا انجام نشدنها يك پيام را به صورت مداوم به ما منتقل ميكند٬ اينكه تو ارزشمند نيستي٬ شخصيت تو٬ زمان تو٬ پول و انرژي تو مهم نيست. اصلا تو مهم نيستي. وقتي براي تكه اي نان و جرعه اي شير ساعتها وقت ( ارزشمند ترين سرمايه اي كه در اختبار انسان قرار دارد) صرف ميشود وقتي براي گرفتن امضايي كه ميتواند به سادگي انجام شود روزها زمان و انرژي صرف ميشود٬ وقتي براي ساده ترين كار پيچيده ترين روند بايد طي شود يك پيام بسيار مهم در كنار ساير پيامها قابل رديابي است اينكه تو مهم نيستي٬ تو لايق اين نيستي كه در اسرع وقت و به ساده ترين شكل كارت انجام شود. چه انتظاري ميتوان از مردمي داشت كه روزانه بارها و بارها به عدم ارزشمندي متهم ميشوند در حرف٬ در رفتار و در عمل. آيا مردم در چنين شرايطي ميتوانند كاركرد و كارايي طبيعي خود را داشته باشند؟ متاسفانه اين احساس عدم ارزشمندي به صورت امواج به همه محيط منتقل ميشود و در قالب افكار بدبينانه٬ رفتارهاي توهين آميز٬ انتقام، خشونت و غيره خود نمايي ميكند. آيا راهي هست كه تاثيرات اين احساسات منفي را تخفيف داد به نظر من در كوتاه مدت هر يك از ما بايد مانند يك ضربه گير عمل كنيم در عين حالي كه بخشي از ضربه را به محيط منتقل ميكنيم بخش زيادي از آن را در درون خود مستهلك كنيم و آثار مخرب آن را از بين ببريم٬ البته اين فقط ميتواند مقطعي باشد هر ضربه گيري حد مشخصي از ضربه را ميتواند تحمل نمايد و در صورت عدم تناسب ضربه هاي وارده با قدرت تحمل، يا خود از بين رفته و يا ديگر عمل نكرده و تمام ضربه را به پيرامون منقل ميكند. برای دراز مدت باید فکر اساسی تری کرد.

میلاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 16:25  توسط میلاد  | 

لنگه كفش و دموكراسي

پس از گذشت چندين روز از پرتاب كفش توسط خبرنگار عراقي به سوي جرج بوش٬ اين صحنه به عناوين و بهانه های مختلف و به كرات از تلويزيون پخش گرديد و انواع تفسيرهاي عموما تحسين آميز از اين حركت شجاعانه در رسانه هاي مختلف فرصت بروز پيدا كرد. من كاري به درست يا نادرست بودن اين حركت و كاري به ذيحق بودن و يا نبودن خبرنگار ندارم٬ به نظرم نكته بزرگي در اينجا مورد غفلت قرار گرفته است. بياد بياوريد چند سال قبل زماني كه صدام حسين هنوز سرنگون نشده بود٬ نزديك به 100 درصد مردم عراق در يك انتخابات عمومي (فرمايشي يا غير فرمايشي) به ابقا صدام راي مثبت دادند. آيا انتظاري جز اين بود؟ آيا كسي ميتوانست رايي برخلاف انتظار صدام به صندوق بياندازد؟ در آنصورت چه عواقبي او و خانواده اش را تهديد ميكرد؟ نكته اينجاست كه اين قهرمان ملي و به تعبير خيلي ها فراملي و جهاني پرتابگر كفش٬ آيا ميتوانست در حضور صدام حسين بسيار محترمانه و با رعايت آداب لازم٬ اعتراض خود را نه با پرتاب بلكه با محترمانه ترين كلمات به او اعلام كرده و انتظار جواب مناسب را داشته باشد؟ در آنصورت چه بر سر او مي آمد؟ آيا اين اتفاق پيشرفت بزرگي در مسير دموكراسي مردم عراق نيست؟ بسيار سطحي نگري است كه فقط به عمل پرتاب و پرتاب كننده كفش تمركز كنيم بدون اينكه شرايط و فضايي را مد نظر داشته باشيم كه خبرنگار ميتواند در آن اينگونه اعتراض خود را بيان كند. اين بخشي از دموكراسي است كه در عراق محقق شده است.

میلاد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 17:9  توسط میلاد  | 

بعضي وقتها خارج از چارچوب نيز بيانديشيم

احتمالا در بازار عسلهايي را ديده ايد كه همراه با موم در يك قاب و چارچوب مستطيل شكل چوبي است٬ اينها چارچوبهايي هستند كه انسانها براي راحتي كارخود و براي اينكه به سهولت به محصول توليدي زنبور عسل دست يابند براي زنبورها در نظر گرفته اند، و زنبورهايي كه كارشان فقط توليد عسل است چه بسا آنها را فرصتهاي مناسبي تشخيص داده و تمام  سعي خود را در عمل در قالب اين چارچوبها به كار ميگيرند.  فكر ميكنيد اگر زنبورها داراي قوه فكر و تحليل بودند آيا ميپذيرفتند كه در چارچوب تعريف شده انسان عسلهاي خود را توليد نمايند؟

 شايد شنيده باشيد كه براي مهار كردن فيل پر قدرت به چه روشي متوسل ميشوند. فيل وقتي بچه است و از قدرت زيادي برخوردار نيست بارها و به صورت متوالي يك پاي او را با زنجير بسيار محكم به جايي ميبندند فيل هر چه تلاش ميكند نميتواند خود را از قيد زنجير آزاد نمايد و كم كم به اين باور ميرسد كه بندي كه به پاي او است آن چنان محكم است كه هر گونه تلاش او نه تنها فايده اي نخواهد داشت بلكه موجب آسيب ديدنش هم ميشود. بنابراين سعي نميكند مجددا آزمونهاي ديگري انجام دهد. فيل به تدريج بزرگتر و قدرتمند تر ميشود تا حدي كه ديگر مهار كردن او به راحتي براي انسان ميسر نيست ولي باور او به قدرت و ناگسستني بودن بند همچنان بدون تغيير باقي ميماند و نه تنها اين باور را به زنجيرهاي محكم و پر قدرت بلكه به هر گونه بندي كه به پاي او بسته شود تعميم ميدهد. اينگونه است كه پرقدرت ترين فيلها را ميتوان با بندي سست مهار كرد.

اين چارچوبها چه از نوع عيني مانند نمونه زنبورعسل و چه از نوع ذهني مانند نمونه فيل در بسياري از ما انسانها و به اشكال مختلف و پيچيده به نامهاي متفاوتي مانند عرف٬ فرهنگ٬ دين٬ رسم و رسوم٬ مقررات٬قانون و غيره افكار و رفتارهاي ما را شكل ميدهد. سوء تفاهم نشود هيچگاه منظورم اين نيست كه قواعد موجود را ناديده بگيريم و رفتارهاي هنجار شكنانه داشته باشيم٬ بلكه منظورم اين است كه به دور از هر گونه داوري سعي كنيم اين چارچوبها را بشناسيم و ببينيم در نهايت اين چارچوبها را چه كساني و براي چه منظوري ايجاد كرده اند. بعضي وقتها٬ فقط بعضي وقتها خارج از چارچوب نيز بيانديشيم و عمل كنيم.

میلاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:50  توسط میلاد  | 

تعاملات اجتماعی

انسان موجودی اجتماعی است، اکثریت  بزرگان و دانشمندان به این موضوع اذعان دارند. معنی این جمله این است که هیچ انسانی از بدو تولد بدون اجتماع قادر به ادامه حیات نیست در واقع حیات و چگونگی حیات ما وابسته به اجتماع و در نتیجه وابسته به همدیگر است. رفتارهای ما هم اجتماعی است یعنی اینکه اگر چه با تصمیمات و نتیجه گیری فردی کاری را صورت میدهیم یا رفتاری را انجام میدهیم ولی این کارها و رفتارها محصول تعامل با اجتماع است و آنها را از زندگی اجتماعی کسب کرده ایم و متقابلا رفتارهایمان بر خود و اجتماع تاثیر متقابل دارد. رفتارهای ما در عین حال که نشان دهنده شخصیت و سطح آگاهی و دانش و تعهد ما نسبت به جامعه است به همان سیاق بر اجتماع نیز تاثیر میگذارد. به تعبیر دیگر جامعه به مثابه یک کلیت یکپارچه است که حاصل برآیند فعالیتها و رفتارهای  انجام شده توسط افراد آن است. افرادی که رفتارهای ناهنجار دارند کلیت جامعه را به زحمت میاندازند و هزینه های اضافی بر آن تحمیل میکنند، متقابلا افرادی که متعهدانه و مطابق هنجارهای اجتماعی رفتار میکنند گامهایی را برای اصلاح جامعه و حرکت در مسیر تکامل آن برمیدارند. همه ما با کسانی مواجه شده ایم که در جاده ای شلوغ بی اعتنا به قوانین راهنمایی و بدون در نظر گرفتن حقوق دیگران سعی در پیشی گرفتن و زود رسیدن به مقصد به هر نحو ممکن دارند و چه بسا اسباب درد سر خود و دیگران را فراهم آورده باشند. و در دیگر سو به راحتی میتوانیم حرف و سخن پر مهر و تشویق آمیز خردمندی را به یاد آوریم که باعث شده است جوانه های امید در وجود ما زنده تر شده و نگاهمان به زندگی با معنی تر و امیدوارنه تر شده  و برای ادامه زندگی انرژی و انگیزه مضاعف داشته باشیم. چه تفاوتی میان مثالهای بالا وجود دارد و چه شباهتی؟ هر رفتار اعم از اینکه شایسته، قانونی و انسانی،  یا ناشایست، غیر قانونی  و غیر انسانی باشد و هر بیان تشویق آمیز و امید بخش یا زیان بخش و یاس آور میتواند بر بخشی از پیکره اجتماع تاثیر خوشایند و یا ناخوشایند داشته باشد و چه بسا فقط نگاهی تحسین آمیز به یک فرد زندگی او را در مسیری مثبت رهنمون شود و یا نگاهی سرد و سرزنش آمیز او را از ادامه زندگی مایوس و سرخورده سازد. اعمال ما بسان امواجی هستند که پیکره جامعه را در مینوردند. ما همه در مقابل جامعه جهانی و کلیت هستی مسئولیم مواظب رفتارها و نگرشهای خود باشیم همه بسان اجزا و یا سازی در ارکستر بزرگ زندگی هستیم که در صورت ناهناهنگی یک یا تعدادی از سازها کلیت موسیقی هستی دچار ناهماهنگی خواهد شد، نواهای زیباتری در سمفونی هستی بنوازیم.  

میلاد

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 19:50  توسط میلاد  | 

عادت كنيم كه عادت كنيم اما عادتهای خوب

عادتها نقش بسيار اساسي در زندگي ما دارند، در واقع در اكثر مواقع ما بر اساس تحلیل و استدلال و محاسبه عمل نمیکنیم بلکه معمولا مطابق عادتهاي خود فكر و عمل ميكنيم، اختلاف در نوع و چگونگي عادتها اختلافات شخصيتي را در ما پدید میاورد. ذهن ما به شدت تمايل دارد كه مطابق الگويي خاص عمل نمايد الگوهایی که در طول سالها و بر اساس تکرار بخشی از شخصیت وجودی ما میشوند. اگر چه فرايند ایجاد عادت در شروع كمي ناپايدار و نياز به توجه و مراقبت كافي و پشتيباني توسط محركهاي ديگر دارد ولي با گذشت زمان و به تدريج افکار و رفتارهاي يكساني كه از ما سر ميزند تبديل به عادتهايي ميشوند كه در ادامه زندگي معمولا مطابق آنها عمل ميكنيم. اختلاف اساسي در انسانها اختلاف در ضريب هوشي، ميزان بهره‌مندي ازخلاقيت و پشتكار و غيره نيست، اختلاف اصلي در عادتهاي هر يك از ماست كه زندگي هاي ما را در مسيرهاي مشخص و مجزاي از یکدیگر ترسيم ميكند. اگر چه اختلاف در بهره هوشي، شرایط خانوادگی، ميزان سلامت جسماني، بهره مندی از خلاقيت، نحوه جهان بيني فردي و همينطور شرايط اجتماعي از علتهاي اصلي ايجاد عادتهاي فكري و رفتارهاي ما هستند ولي ما ميتوانيم با تامل بر روي نحوه تفكر و عملكرد خود و شناسايي عادتهاي خود چنانچه نيازي به بازنگري در آنها باشد وارد عمل شده و آنها را در جهت مثبت و دلخواه اصلاح کنیم. اگر چه روند تغيير عادت معمولا دشوار و طولاني است ولي با توجه و تامل و حوصله امکان پذیر است در زیر جمع بندی خودم را در زمینه عادت به صورت اختصار بیان میکنم:

ü      مردم معمولا مطابق الگوهايي فكر و عمل ميكنند كه در طي زمانهاي گذشته و به صورت عادات فكری  و يا رفتاري در آنها تثبيت شده است، و معمولا هم کمتر به اینکه این عادتها چقدر مفید و مثبت هستند توجه میشود.

ü      انسانها با همدیگر متفاوت هستند برای اینکه عادتهای متفاوتی دارند.

ü      با تامل در عادتها و شناسایی و تحلیل آنها در مواردی که آنها باعث کاهش احساس رضايت خاطر میشوند را یافته و میتوان با عادتهای مفید جایگزین نمود.

ü      به عادتهايي بیاندیشیم كه دوست داريم داشته باشيم و احساس خوبی در ما ایجاد میکنند.

ü      اگر چه تغيير عادت در مراحل اوليه مشکل است ولی صرف  توجه به اين موضوع (مشکل بودن روند تغییر) ما را در ادامه کار صبورتر خواهد نمود و در تغییر عادتها مفید خواهد بود.

ü      معمولا عادتها با عادتهاي ديگري جايگزين ميشوند حذف يك عادت بدون جايگزيني عادت ديگري بسيار مشكل و طاقت فرسا است.

ü      انسانها به نتايج متفاوت ميرسند چون عادتهاي متفاوتي دارند براي اينكه به دستاوردهاي بهتر برسيم ضروري است عادتهاي بهتري را جايگزين عادتهاي قبلي خود كنيم.

ü      موفقیت و عدم موفقیت نیز به نوعی عاداتی هستند که برخی از مردم به یکی و برخی نیز به دیگری عادت کرده اند.

میلاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 22:24  توسط میلاد  | 

تصور از خود

آيا هوش نقش تعيين كننده ‌اي درميزان  دستيابي افراد به موفقيت دارد؟ نقش خلاقيت در اين زمينه چقدر است؟ آيا پشتوانه‌هايي كه در زمينه‌هاي مختلف مادي، ‌معنوي و فكري به اشكال و ميزانهاي متفاوت در اختيار افراد هست نقش اساسي در موفقيت دارد؟ وجود زمينه‌هاي خانوادگي و فرهنگي چطور؟ آيا باهوش ترين افرادي كه با شما در مدرسه و دانشگاه همكلاس هستند و يا بوده‌اند در زندگي به موفقيتهاي بيشتري دست يافته اند؟ و آينده رضايت بخش تري خواهند داشت؟ وضعيت شاگرد تنبلها در اين زمينه چگونه است؟ آيا آنها مشكلات زيادي در امورات زندگي خود دارند؟ و در آينده با مشكلات زيادي گريبانگير خواهند بود؟

اندكي در وضعيت افراد پيرامون خود تامل كنيم. چرا بعضي از افراد از بعضي ديگر موفق تر هستند؟ (گرچه موفقيت در نزد افراد مختلف معاني و تعابير گوناگون دارد و چه بسا افرادي كه از نگاه ديگران جز موفق ها در نظر گرفته ميشوند ممكن است خود نظر ديگري نسبت به خود داشته باشند كه بحث ديگري است و در جا و زمان ديگري امكان پرداختن به آن هست). ما مشاهده ميكنيم كه مهارتها، استعدادها و توانمنديهاي افراد تا حدود زيادي به صورت مشابه و نزديك به هم است ولي در عمل ميبينيم اين شرايط  مشابه در نزد افراد مختلف الزاما به دستيابي به جايگاه مشابه در زندگي افراد منجر نميشود. آن چيست كه باعث افتراق و جدا شدن مسير افراد شده و باعث ميشود افراد در جايگاه‌هاي مختلفي از طيف ناخشنودان از زندگي تا خشنودان و رضايت مندان قرار گيرند؟ و به درجات موفقيتهاي متفاوتي دست يابند.

پس از باور و تصور از خدا كه به نظر من مهمترين ركن و سنگ بناي هويت وفلسفه اعتقادي افراد را تشكيل ميدهد باور از خود يكي ديگر از بنيانهايي است كه شخصيت و هويت افراد بر مبناي آن قرار ميگيرد. اينكه هر كسي چه ميزان از هوش، ذكاوت، نكته سنجي، فرصت طلبي، ‌مهارت، خلاقيت و غيره برخوردار باشد، هيچ كدام تعيين كننده و تضمين كننده موفقيت آنها نخواهد بود آنچه مهم است آن باوري است كه فرد نسبت به خود دارد باور از خود با اعتماد به نفس متفاوت است، اعتماد به نفس تجلي بيروني و نماد عيني باور از خود است ولي خود آن نيست.

گرچه شكل گيري باور از خود منوط به عوامل مختلفي است كه تعدادي از آنها نامبرده شد ولي در عين حال ميتواند مستقل از عوامل خود باشد. تصور و باور از خود آن برداشت، ‌درك، تعريف و جمع بنديي ا ست كه هر كسي از وجود خودش دارد. اينكه اين فرايند چگونه شكل ميگيرد و چگونه افراد به جمع بندي از خود ميرسند بحث ديگري است.

 در اينجا به مواري اشاره ميكنم كه به زعم من ميتواند تاثير گذار و ارتقا دهنده باور از خود باشد:

 با نگاهي به فرايند شكل گيري و تولد انسان و توجه به ادامه حيات او ميبينيم كه يك زن و مردي كه هر كدام گزينه‌هاي متعددي براي انتخاب دارند در يكي از حالتهاي اين انتخاب با همديگر ازدواج نموده  و در آميزشهاي مختلف يكي از آميزشهاي آنها منجر به بسته شدن نطفه شده و در فرايند بسته شدن نطفه هم ميلياردها اسپرم براي لقاح با تخمك رقابت دارند كه نهايتا يكي گوي سبقت را از ديگران ربوده و افتخار لقاح را مييابد كه در نهايت باعث پيدايش موجود نازنيني به نام انسان ميشود.همينطور با در نظر گرفتن شرايط محيطي و حوادث و وقايع پيراموني كه هر يك به نحوي بر ادامه روند زندگي انسان تاثير ميگذارند ميتوان گفت كه ميلياردها حالت براي تولد هر يك از ما بوده است كه نهايتا یک حالت از حالتها به صورت سلسله وار اتفاق افتاده و زندگي يك  فرد را شكل خواهد داد بنابراين انتخاب شدن از بين ميلياردها حالت خود شگفت انگيز است و  نشان دهنده منحصر به فرد بودن هر يك از انسانها دارد كه اين به خودي خود شور انگيز و انگيزه بخش است.

ü       هر يك از ما از خزانه ژنتيكي برخورداريم كه خصوصيات و تجارب نسلهاي گذشته ما از زمانهاي خيلي دور در آن نهاده شده و در اختيار ماست.

ü       ما در مسير آگاهي حركت ميكنيم و در هر لحظه درسطحي از آگاهي قرار داريم ابتدا و انتهاي اين مسير مشخص نيست ولي آنچه در كلان موضوع ميتوان گفت اينكه هر لحظه دايره آگاهي ما وسيع تر شده و جاي بالاتري را در مسير آگاهي اشغال ميكنيم ولي بسياري از مواقع ذهن ما به گذشته رجوع نموده و مايل است ما را بر اساس گذشته تعريف و جمع بندي نمايد، شخصيت ما در گذشته ما نيست، گذشته سابقه ماست، دليلي ندارد ما امروز در جايگاهي باشيم كه يك سال قبل بوده ايم  پس بهتر است از تعريف گذشته نگر برحذر باشيم.

ü       ما مجموعه‌اي از توانمنديها و ضعفها هستيم خيلي وقتها بر اثر ناملايمات زندگي و نداشتن دستاوردهاي ملموس، به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه بر ضعفهاي خود تمركز ميكنيم و خود را بر اساس آن تعريف ميكنيم در صورتيكه ضعفها، كاستيها و جهالتهاي  ما در مقابل دانسته‌هاي ما بسيار زياد است و تمركز بر آنها ما را به خود كم بيني،‌ عدم تحرك و نااميدي سوق خواهد داد در حالي كه توانمنديهاي زيادي نيز داريم كه تمركز بر آنها باور و تصور بهتري از خود در ما ايجاد ميكند، ‌پس به جاي تمركز بر ضعفها بر نقاط قوت خود تمركز كنيم.

ü             شناخت و برآورد نسبتا صحيح از توانمنديها و ضعفها باعث خواهد شد ما جايگاه خود را با دقت بهتري تشخيص دهيم.

ü       در موضوع باور از خود دو مانع و باور محدود كننده وجود دارد كه نقش آنها بيشتر و پررنگ تر از ساير باورهاي محدودكننده است يكي باور عدم احساس شايستگي و ديگري باور ناتواني. بسياري ازانسانها در پشت اين دو باور محدود كننده سالهاي زيادي از زندگي را در جا ميزنند.

ü       هر از گاهي تامل كنيم اينكه من كيستم و چه ميكنم و چه ميتوانم بكنم چه فرصتها و توانمنديهايي دارم بهتر است مدتي ذهن ما را مشغول خود كند.

میلاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:2  توسط میلاد  | 

تصور از خدا

خدا چيست يا كيست؟

هر كس به فرا خور ميزان درك و قدرت تحليل خود تصوري از خدا دارد و به گونه‌اي كه حداقل براي خودش مفهوم باشد خدا را تعريف ميكند (البته هميشه هم اين تعريف آگاهانه، شفاف و روشن نيست ولي بالاخره يك برداشت كلي از خدا در ذهن هر كسي هست) لازم به توضيح است در اينجا منظور من از خدا آن علت العلل و بوجود آورنده و منشا كائنات و جهان هستي است و منظور صرفا خداي توصيف شده در اديان نيست. با اين تعريف به نظر ميرسد همه مردم جهان در زمره باورمندان به خدا قرار ميگيرند ولي تعابير و برداشتها و الفاظ بكار رفته توسط هر يك با ديگران متفاوت است.

 گرايش به سمت كشف راز هستي در درون انسانهاست و اين گرايش باعث شده در هر عصري انسان متناسب با ميزان درك و شناخت خود توصيفاتي را از خدا داشته باشد، هر گاه اين توصيف بر بنيانهاي درست استوار بوده باعث شكل گيري جهان بيني‌هايي شده كه او را در كشف بيشتر خود و جهان جسورتر و مشتاق‌تر نموده است ولي هر گاه اين توصيفات بر بنيانهاي نادرستي قرار گرفته برداشتهايي محدود كننده نتايح آن بوده است كه باعث دسته بندیهای ناصواب و سردرگمي انسان در طي ساليان مختلف شده است. ميتوان گفت با توجه به اختلاف انسانها در قدرت درك و تحليل، تصور هر کسی از خدا با درك و برداشت ديگران متفاوت بوده و به تعبيري ميتوان گفت به تعداد انسانها خدا وجود دارد و يا بهتر است گفته شود به تعداد انسانها درك از خدا وجود دارد. اينكه كساني خدا را واجد صفاتي دانسته و حد نهايت هر صفت را در مورد او به كار ميبرند به زعم من ناشي از محدوديت در فهم خدا و همينطور قياس خدا با خود (انسان) است وبالاخره اينكه چون ذهن دائما در حال توسعه است، تصور از خدا هم مدام در حال توسعه است و انسانها براي پرهيز از اين تشتت چارچوب خاصي را براي خدا تعريف نموده و صفات خاصي را براي او متصور ميشوند. در طول تاريخ همواره بخشي از ذهن انسان به تفكر پيرامون خدا مشغول بوده است و در طي زمانهاي مختلف اين اعتقاد بنيان ساير اعتقادات قرار گرفته است.

 اما حقيقت چيست؟ آيا خدايي وجود دارد؟ آيا خدايي هست كه صرف نظر از برداشتهاي ما داراي حقيقت مشخص است؟ خدا چگونه بوجود آمده است؟ آيا فهم خدا از قدرت و درك بشر خارج است؟ آيا خداي هر كسي همانگونه است كه در ذهن تصور ميكند؟ آيا خدا هدف خاصي از خلقت داشته است؟ و سئوالات بسياري كه كمتر ميتوان جواب مشخصي براي آنها يافت.

مطابق نظريه بيگ بنگ حدود 14 تا 20 ميليارد سال پيش بر اثر انفجار عظيمي كائنات بوجود آمد اينكه چرا اين اتفاق افتاده است و علت اصلي آن چه بوده است ميتوان به آن پرداخت و بحث را ميتوان به سلسله علتها تا زمان بينهايت آغاز ادامه داد ولي به هر حال کمتر نتیجه ای میتوان از آن برداشت کرد. پرداختن به سئوالات در پيرامون خدا در عين حالي كه از فهم و دانش فعلي بشر خارج است، ميتواند نويد بخش اين باشد كه روزي شايد اين معماي ناگشوده جهان جوابي در خور و قابل پذيرش بيابد.

در تعريف و جمع بندي از خدا به باور من بهتر است چند چيز را مد نظر قرار دهيم:

1.      به دنبال اثبات یا رد خدا نباشیم چرا که با هر ابزاری که خدا را رد کنیم با همان ابزار نیز میتوان آنرا ثابت کنیم.

2.   خدا را جدا و خارج از خود ندانيم يعني اينكه براي شناخت خدا جاي دوري نرويم خدا را در درون خود جستجو كنيم. مطابق نظريه هلوگرام تمام خصوصيات موجود در كل در تمام اجزا هم وجود دارد توليد يك موجود با استفاده از يك سلول نمونه‌اي از اين اصل است، در واقع همه ما جزیی از خدا هستیم و برای شناخت خدا باید خود را بشناسیم.

3.   توجه به عظمت و بزرگي جهان هستي و توجه به قدمت كائنات (حدود 14 تا 20 ميليارد سال) و تامل پيرامون بزرگي و عظمت ميليارد سال نوري ( اينكه نور با سرعت سيصد هزار كيلومتر در يك ميليارد سال چه مسافت زیادی را ميتواند طي كند) در اين خصوص توجه به موارد زير جالب توجه خواهد بود:

·    حدود 100 ميليارد كهكشان در جهان هستي تخمين زده شده است (كهكشان راه شيري يكي از آنهاست).

·    حدود 100 ميليارد خورشيد مشابه خورشيد ما شناسايي شده است.

·  توجه به عظمت و بزرگي ميليارد يعني اینکه اگر قرار باشد يك نفر شروع به شمارش از يك تا يك ميليارد بكند اگر به فرض در هر ثانيه يك عدد شمارش كند و بدون وقفه اينكار را بكند (گرچه عملا امكان شمردن اعداد بزرگ در يك ثانيه ميسر نيست) حدود 32 سال شمارش او طول خواهد كشيد. توجه به عظمت کائنات مانع از آن خواهد شد که خدا را کوچک، محدود و منحصر به زمان یا قوم و قبیله خاصی بدانیم.

4.   درك و توجه به اين موضوع كه سطح آگاهي انسان مدام در حال ارتقا است و در زمانهاي گوناگون فراز و نشيب داشته و در كل به صورت سير صعودي به مسير خود ادامه ميدهد و جمع بندي‌هاي ارائه شده در يك زمان و يك نفر الزاما نميتواند براي ساير انسانها و در زمانهای مختلف پاسخگوي نيازهاي آنها باشد و علاوه بر آن تعاريف ما در زمانهاي متفاوت نيز متغير خواهد بود.

با عنايت به  موارد گفته شده ميتوان نتيجه گيري كرد كه بهتر است تعاريف خود را جامع و لايتغر در نظر نگيريم چرا كه اگر در دام تعريفهاي خشك و جامد گير بيافتيم آن موقع خود را از درك حقايق محروم نموده و باورهاي غلطي را در ذهن خود گنجانده‌ايم كه امكان پيشرفت و تعالي را از خود سلب نموده‌ايم. برداشت خود را مرور و تحلیل کنیم ببینیم جامعیت آن چقدر است آیا خدا را منحصر و در اختیار دین، مسلک یا مرام خاصی مصادره کرده ایم؟ بزرگی و عظمت خدای هر کسی نمایانگر بزرگی و عظمت خود اوست.

ميلاد
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 23:4  توسط میلاد  | 

آيا تكليفمان روشن است؟

آيا تكليفمان روشن است؟ اين سئوال بسيار كلي است و ذهن خواننده تمركزي بر روي موضوع خاصي نخواهد داشت بنابراين سعي ميكنم با مشخص كردن چارچوب سئوال منظورم را بتوانم مشخص تر منتقل كنم. به اعتقاد من سه نوع نگرش يا جمع بندي و يا تعريف وجود دارد كه بسيار مهم و حياتي هستند. هر كسي به اعتقاد من لازم است آگاهانه و بدون جانبداري از عقيده و يا مسلك خاصي پيرامون آنها تامل نموده و سعي نمايد حتي المقدور پاسخهايي ارائه نمايد كه لااقل خود به رضايت نسبي از پاسخ خود برسد در عين حالي كه با پرهيز از برداشتهاي مطلق راه را براي ويرايش و اصلاح نگرش خود باز بگذارد. اين سه نوع نگرش و يا جمع بندي به شرح زير است: (من كلمه جمع بندي را زياد به كار ميبرم چون معتقدم بار معنايي خاصي دارد به اين مفهوم كه بيان كننده نگرش، برداشت و استنباط دروني ما از مفاهيم و واقعيتهاي جهان هستي است)

نگرش ما نسبت به خدا

نگرش ما نسبت به خودمان

و در نهايت نگرش ما نسبت به ديگران

اهميت اين نگرشها به همان ترتيبي است كه ذكر شده يعني مهمترين آنها نگرش به خدا، خالق، منشا، و يا هر اصطلاحي است كه بيان كننده عامل اصلي در پيدايش جهان هستي است،‌ پس از آن لازم است ما خود را تعريف كنيم، ‌توانمنديها و نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيم جايگاه خود در جهان هستي را حتي المقدور بيابيم و در نهايت لازم است جمع بندي مناسبي از ديگران ارائه دهيم (ديگران يعني هر آنچه كه به جز ما و خداست).

معتقدم نوشته‌هايي كه به شكل مختصر و مفيد و با تاكيد بر نقاط كليدي و مهم  باشد بسيار بهتر و موثرتر از نوشته‌هاي طولاني است كه عليرغم دارا بود مفاهيم ارزشمند ممكن است از حوصله خوانندگان خارج باشد بنابر اين در روزهاي آينده عليرغم اينكه فرصت كمتري دارم سعي خواهم نمود جمع بندي خودم را از اين سه نگرش ارائه نمايم.

ميلاد    

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط میلاد  | 

امروز فردای دیروز است

چه بسیار روزها را برای رسیدن فردایی بهتر از دست داده ایم. لحظاتی که ارزشمندترین سرمایه ما بوده اند. آیا آن فردایی که منتظرش هستیم فرا خواهد رسید؟ آیا در صورت تحقق آن از آن لذت خواهیم برد یا باز هم در انتظار فرداهای دیگر خواهیم بود؟ غرق در فضایی هستیم که در عین حال آنرا طلب میکنیم. فردا همیشه فردا است همیشه متعلق به آینده است، مربوط به زمانی است که هنوز اتفاق نیافتاده است و معلوم هم نیست که چگونه خواهد بود. برای فردا باید استراتژی و برنامه داشت ولی هیچگاه نباید زمان حال و ارزشمند امروز را در عجله رسیدن به فردا تلف کرد و عطش رسیدن به فردا آنچنان باشد که از لحظات حال غافل شویم. ما معمولا زمان را به سه جز گذشته، حال و آینده تقسیم میکنیم. زمانی که سپری شده، از دست رفته و دیگر تکرار نخواهد شد را گذشته میدانیم، زمانی را که هنوز نیامده و منتظر آن هستیم و معمولا هم برای آن لحظه شماری میکنیم را آینده و لحظه ای را هم که در آن هستیم حال میدانیم. از منظری میتوان گفت تقسیم بندی زمان به این شکل شاید ساخته و پرداخته ذهن ما و برای فهم بهتر موضوع است، به نظر میرسد به جز زمان حال زمان دیگری وجود ندارد، ما همیشه در زمان حال هستیم گذشته ای وجود ندارد و آینده ای نخواهد بود، باید ذهن خود را آموزش دهیم که لذت بودن در زمان حال را درک کنیم و از گذشت زمان لذت ببریم، خیلی از مواقع ما غرق در زمانهای سپری شده و یا آینده نامعلوم هستیم باید از این بار ذهنی رها یابیم. جالب است زمان حال در زبان فارسی به معنی لذت بردن هم هست و مشابه همین تعبیر نیز در زبان انگلیسی وجود دارد (present) که به معنی هدیه است که علی القاعده هدیه برای رضایت خاطر و خوشحالی و لذت بردن به کسی عطا میشود. اندکی درنگ کنیم، تند نرویم، نگاهی دوباره به خود و پیرامون بیاندازیم امروز فردایی است که منتظر آن بودیم، آن روز فرا رسیده است از آن لذت ببریم و غرق در زمان حال شویم. هر روز صبح میتوانیم با این جمله روزمان را شروع کنیم امروز و فقط همین امروز سعی میکنم از زندگیم لذت ببرم و این هدیه ای را که در اختیار من قرار داده شده است را قدر بدانم و خوش باشم و این خوشی را به پیرامون خود نیز منتقل کنم. هیچگاه اجازه ندهیم حسرت گذشته و عجله  رسیدن به آینده ما را از لذت بردن حال غافل کند.

میلاد

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 22:36  توسط میلاد  | 

جبر و اختیار

 

از دیر باز یکی از بحثهایی که بین مردم و علی الخصوص متفکرین و فلاسفه با شدت و حدت هر چه تمام تر مطرح بوده بحث جبر و اختیار است، معمولا افراد متناسب با سطح و میزان درک و دریافت و نحوه نگاه به موضوع در نهایت خود را در اردوگاه جبریون و یا اختیاریون قرار میدهند. این موضوع یکی از مسائل اساسی و مهم زندگی هر فرد است گرچه در ظاهر ممکن است بسیار از مردم هیچ علاقه ای به پرداختن به این مباحث نداشته باشند ولی آنچه مسلم است اینکه هر کسی در درون خود یک جمع بندی روشن و یا مبهم در این زمینه دارد که مسیر و نحو زندگی خود را بر اساس آن تعیین و ترسیم میکند. در واقع این نگاه و نحوه برداشت ما از موضوع جبر و اختیار است که باعث میشود خود را بازیچه دنیا و کائنات و یا اینکه بازیگر آن بدانیم. به نظر من این موضوع در عین پیچیدگی تا حدودی ساده نیز هست. ما دچار جبر زمان و مکان هستیم، ما نخواسته ایم در یک کشور مشخص به دنیا بیاییم، ما به اختیار خود پدر و مادر خود را انتخاب نکرده ایم وضعیت خانوادگی و شرایط فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خانواده و جامعه در اختیار ما نبوده است و کسی اساسا از ما نخواسته است که به دنیا قدم بگذاریم. به صورت خلاصه اینکه ما دچار جبر زمان و مکان هستیم. اما در کنار این مسائل وقتی به رشد عقلی میرسیم در مییابیم که در مقابل این جبرها اختیارات فراوانی به ما هدیه شده است. انسانهای بزرگی بوده اند که با اختیار و خواست خود مسیر بشریت را تغییر داده اند و باعث بهبود و یا احیانا پسرفت میلیونها انسان دیگر شده اند. ارسطو، ادیسون، بیل گیتس، انشتاین و هزاران و بلکه میلیونها انسان دیگر تاثیر کم وبیش در جهان زمان خود و زمان پس از خود داشته اند که اینها همگی نشان دهنده اختیار داشتن انسان و تعیین نحوه سرنوشت خود است. نجوه نگاه ما به موضوع میتواند ما را به سمت جبر و یا اختیار بکشاند. نتیجه ای که از گرایش به هر یک از این اعتقادات حاصل میشود به کلی با دیگری متفاوت است، اعتقاد به جبر پشت سر خود رکود، انفعال و عدم تحرکی برای تغییرنحوه زندگی و عدم سازندگی را به همراه دارد چرا که کسی که خود را اسیر جبر بداند دیگر تحرکی برای تغییرشرایط به عمل نمی آورد ولی گرایش به اختیار ما را به سمت تلاش، تکاپو فعالیت و تغییر خود و محیط پیرامون سوق میدهد. انسانهای بزرگی که مسیر بشریت را تغیییر داده و تاثیر زیادی بر پیرامون خود داشته اند هیچگاه خود را اسیر جبر و بازیچه شرایط در نظر نگرفته اند و اگر جز این بود نمیتوانستند تاثیرات عظیمی بر دنیا بر جای بگذارند. به اعتقاد من این جبر زمان و مکان و شرایط تولد، خواست طبیعت برای رعایت تنوع و جذابیت و زیبا نمودن زندگی است و بخش اختیار آن نشان دهنده قدرت و توانمندیهای بالقوه ای است که در درون ما قرار داده شده تا شرایط را مطابق آنچه که میخواهیم تغییر دهیم.

میلاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 20:36  توسط میلاد  | 

فرهنگ شفاهی

 

مردم ما کم مطالعه میکنند، این واقعیتی است که اکثریت بر آن اتفاق نظر دارند، در مورد میزان مطالعه در ایران هم مطالب تقربیا زیادی نوشته شده است و آمارهای جسته و گریخته هم ارائه شده است که سرانه مطالعه را در روز از یک تا چند دقیقه نشان میدهند - گر چه هنوز آمار جایگاه مناسبی در کشور ما ندارد و کمتر میتوان به صحت و دقت آمارهای ارئه شده اعتماد کرد-  به هر حال آنچه که واضح و مبرهن است و با نگاهی به وضعیت نشر و مشاهده کتابخوانی مردم میتوان نتیجه گرفت میزان کم مطالعه مردم است. در جامعه کتاب نخوان و نامانوس با مطالعه به صورت طبیعی فرهنگ شفاهی و غیر مکتوب جا را بر فرهنگ مکتوب تنگ خواهد کرد، فرهنگ شفاهی هم خصوصیات خاص خود را دارد: نادقیق، سطحی، زودگذر و غیر قابل اعتماد بودن از ویژگیهای اساسی آن است .با توجه به اتکا به حافظه، نحوه بیان، میزان و نحوه درک و استنباط گوینده وشنونده، خواه ناخواه تعابیر و استنباطهای مختلف پیش می اید. به همین دلیل در فرهنگ شفاهی معمولا با تعدد روایات مواجه هستیم، ولی در فرهنگ مکتوب با ثابت بودن نوشته و امکان رجوع متعدد، ضمن کمتر بودن تفاسیر و تعابیر امکان انتقال مفهوم به زمانهای طولانی تر نیز امکان پذیر است، علاوه بر آن با توجه به در دسترس بودن نوشته امکان تامل و تفکر پیرامون موضوع مهیاست. عادت ناپسند مطالعه کم متاسفانه در طول سالهای متوالی بلای جان این ملت بوده است و ضربات سهمناکی بر پیکره این ملت وارد کرده است. بسیار آزموده ها و تجارب ارزشمند که مبتنی بر حافظه شفاهی بوده است تاثیر چندانی در شکل گیری آینده نداشته است و کمتر به عنوان پی و زیر ساخت بنیانهای فکری نسلهای بعدی مورد استفاده قرار گرفته است .حافظه شفاهی به طور طبیعی با خصوصیات فردی و افکارو اعتقادات حامل آن عجین شده و به رنگ و بوی او در میاید از همینجاست که فرهنگ شایعه و پخش اطلاعات نادقیق و نامعلوم و مبهم در سطح وسیع و با تعابیر مختلف در جامعه انتشار میابد و در این شرایط هر کسی موضوع را به زعم خویش فهمیده و متناسب با سوابق و تجربه فردی چیزی بر آن افزوده و یا کاسته و به دیگری منتقل مینماید.مردم ما دوست تر میدارند که بجای اینکه خود بخوانند و مطالعه کنند و بیاندیشند بیشتر از راه گوش اطلاعات را دریافت کنند برای همین است که فرهنگ پای منبر نشینی و نقالی هنوز هم طرفداران زیادی دارد، وقتی این عادت وجود دارد طبیعتا عده ای هم هستند که این تمایل و عادت را به سمت و سوی خاصی که مورد نظر آنهاست هدایت کنند و بجای اینکه دیگران را به مطالعه و خواندن و تفکر و تامل دعوت کنند بلکه تلاشهای خود را در راستای ادامه وضعیت کنونی و حفظ رابطه شنونده – گوینده متمرکز نمایند. نگفته هایبر ماست مطالعه کردن و نهادینه کردن عادت فرهنگ مکتوب .

میلاد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:47  توسط میلاد  |